ما به امیدوار بودن معتاد شدهایم ، صبح که بلند میشویم مثل کلاه ، پیراهن و کروات ، امیدواریمان را میپوشیم .
- نیمه تاریک ماه - هوشنگ گلشیری
اگـر رهـایـی بـدیـن معـنـاسـت کـه اهـمـیت فـروانـم کــه تـعـلق بـه ادم نـالایقـی چـون تـوست از سـر مـجـنونم بـیوفـتد جـان را بـرایـش میـدهـم ...!
هیچ چیز راحتم نمیکند.نه دریا،نه آفتاب،نه درختها،نه آدمها،نه فیلمها.نمیدانم چه کار کنم؛بروم و سرم را به درختها بکوبم،داد بزنم،گریه کنم؛نمیدانم.