میگم شاید افرادی هم باشند که وقتی تو شرایطی قرار میگیرن ، که شاید بشه اون رو سخت نامید ، جای هزاران تصمیمی که ممکنه اونها رو به مسیر های مختلف بکشونه ؛ انتخاب میکنن که سعی کنند آدم خوبی باشن و به بقیه مهربونی بکنن.
همیشه میگویند دلیل اصلی خودکشی ناامیدی ست . ولی اگر چنین نباشد چه ؟ اگر دقیقا برعکس این باشد چه ؟ اگر کسانی که خودکشی میکنند نه به این دلیل که بسیار ناامیدند بلکه به این دلیل که ناامیدی کمتری دارند و این چنین بهتر میتوانند درکش کنند ، چه ؟
人間失格
تولدم از اولشم شوم بود. همین چند دقیقه پیش داشتن تو فامیل سر مسائل مختلف مثل اینکه جوون ها دارن از ب
میگم تولدم شومه شماها باور نمیکنین
اکثرا همه منتظرند تا بقیه ی افراد هم شبیه خودشان باشند اما من دیگر به چنین چیز هایی باور ندارم ، مگر ممکن است در چنین دنیایی شخصی وجود داشته باشد که حتی اگر اندکی ، شبیه من باشد؟
مسخره است من از همان تولد هم تنها یک فرد مطرود بیش نبودم . زمانی کوتاه باور داشتم که حداقل فرد دیگری هم مانند من پیدا خواهد شد دیگر نه؟ اما همه ی اینها امیدی مسخره و پوچ بود . فکر کردن به چنین چیز هایی باعث میشود تا کمی ناامیدی را قلبم احساس کنم