اکثرا همه منتظرند تا بقیه ی افراد هم شبیه خودشان باشند اما من دیگر به چنین چیز هایی باور ندارم ، مگر ممکن است در چنین دنیایی شخصی وجود داشته باشد که حتی اگر اندکی ، شبیه من باشد؟
مسخره است من از همان تولد هم تنها یک فرد مطرود بیش نبودم . زمانی کوتاه باور داشتم که حداقل فرد دیگری هم مانند من پیدا خواهد شد دیگر نه؟ اما همه ی اینها امیدی مسخره و پوچ بود . فکر کردن به چنین چیز هایی باعث میشود تا کمی ناامیدی را قلبم احساس کنم
人間失格
کلی اتفاق می افتد اما در نهایت انگار که هیچ نشده
پارسال هیچ
پیارسال هیچ
سال قبل از آن هم هیچ نشد
من هم میخواستم بدانم اما هنوز آدمی را پیدا نکرده ام که بخواهم درباره اش این را بدانم : تنهایی . خودش سراغت می آید و با این حال که دلت میخواهد آن را ازبین ببرید باز چاره ای نداری جز اینکه قبول داشته باشید که جدا و واقعا از دیگران جدا افتاده اید و هیچ کس شما را درک نخواهد کرد.
هدایت شده از V's not so secret palace
"چرا هیچی از جنگ نمیگی؟ داری نرمالایز میکنی"
آیا کاری از دست من بر می آید؟