人間失格
کلی اتفاق می افتد اما در نهایت انگار که هیچ نشده
پارسال هیچ
پیارسال هیچ
سال قبل از آن هم هیچ نشد
من هم میخواستم بدانم اما هنوز آدمی را پیدا نکرده ام که بخواهم درباره اش این را بدانم : تنهایی . خودش سراغت می آید و با این حال که دلت میخواهد آن را ازبین ببرید باز چاره ای نداری جز اینکه قبول داشته باشید که جدا و واقعا از دیگران جدا افتاده اید و هیچ کس شما را درک نخواهد کرد.
هدایت شده از V's not so secret palace
"چرا هیچی از جنگ نمیگی؟ داری نرمالایز میکنی"
آیا کاری از دست من بر می آید؟
هرگز تا به حال به این فکر افتاده اید که شاید شما همه چیز را میدانید و تنها چیزی که نمیدانید همین دانستن است و فکر میکنید همه چیز نیاز به اثباتی دقیق دارد و باید حتما دیده شود ، آن هم با چشم