جنایتکار همیشه در انتظار جزای خویش است . آنها در همان صورت که نوعی سادیسم را با خود حمل میکنند ، همان قدر هم از خود بیزارند . جنایت و مکافات دوستانی همیشگی هستند؟ همین است.
"در آغوشم بگیر و نجاتم بده . قاتلی به دنبالم است که گاه به گاه در آینه میبینمش"
- داستایسفکی
人間失格
"در آغوشم بگیر و نجاتم بده . قاتلی به دنبالم است که گاه به گاه در آینه میبینمش" - داستایسفکی
یه مدت حرف از این زیاد بود و مردم با خوشحالی به هم دیگه میگفتن، احمقید؟ نه تنها از روی علاقه نیست بلکه از ته درد ها این جمله میزنه بیرون و شما هم فقط برای اینکه لحظه ای نشون بدید کتاب میخونید ازش حرف میزنید ، بدون اندکی تامل
نگاهی به مردم می اندازم ، هرچه هست فقط تظاهر به چشم میخورد . حالا عیبی هم ندارد اگر طرف مقابل آزرده شود ، اینکه سعی میکنید و باور به مهربانی و خوبی خود دارید حالم را به هم میزند.
ارزشی پیدا نکرده ام پس هرچه سرگرم کننده تر بهتر ، ترجیح میدهم خود را مشغول کنم و ماجرا داشته باشم .
در بین مردم زجر میکشم تنهایی مرا میکشد ، تعادلی میان این دو نمی بینم گویی میل به مرگ از عشق دردناک تر است.