هدایت شده از وطن
یالقوزکی هستم که میخواهد از دست انسان های به ظاهر ساده اما در درون هیولا در امان بمانم .
میخواهم از دستشان فرار کنم ، به دور دست ها بروم ، در غار خود را پنهان کنم تا خوراک حیوانات درنده شوم اما یک ثانیه هم با موجودات دوپا زندگی نکنم .
میخواهم خود را در دریا و اقیانوس غرق کنم تا دیگر نتوانم نفسی از سینه بیرون دهم
میخواهم از دست اینها بگریزم ، بگریزم و به یکجا بروم که هیچکس را نبینم ، فقط خودم باشم و خودم ... نه دیگری !
هدایت شده از 𝑎𝑚𝑜𝑢𝑟𝑒𝑢𝑠𝑒"
و در آخر زندگی من پر از چایهای سرد شدهست که حتی بهشون لب هم نزدم..
هدایت شده از 𝑎𝑚𝑜𝑢𝑟𝑒𝑢𝑠𝑒"
"شاید در زندگی بعدی" و شاید در زندگی بعدی پی ببریم که تنها یک بار زندگی خواهیم کرد.
هدایت شده از زیر درختان زیتون.
هدایت شده از مـهسـآ.
تیک و تاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا میدهد. میخواهم آن را بردارم و از پنجره پرت بکنم بیرون، این صدای هولناک که گذشتن زمان را در کلهام با چکش میکوبد. - صه
هدایت شده از مـهسـآ.
گلها پرواز کردن آموختند، ابرها سقوط کردند. انسانها وحشتناک و مرگ برایم اهلی شده است.
من به تنهاییِ خودم، تبعید شدم.
هدایت شده از Silence
Everyone finds the meaning of their life in something and I found it in you.