لب تشنگان قطره ی باران حیدریم
ساغر بیاورید که مهمان حیدریم
تقدیر را به زلف سیاهش گره زدیم
از این جهت همیشه پریشان حیدریم
در راه عشق قبلِ رسیدن به کربلا
کشتی شکست خورده ی طوفان «حیدریم»
در این مسیر ،عقل به جایی نمی رسد
دیوانه وار گوش به فرمان حیدریم
یا کافریم کافر هر چیز غیر از او
یا مومنیم و تازه مسلمان حیدریم
از بَخت و رَخت و دین و دِلِ خودگذشته ایم
درسلک خویش بی سر و سامان حیدریم
رنگین شدست سفره ی ما با قناعتش
پس ریزه خوار سفره ی احسان حیدریم
ما سائلان ساحت سلطانی اش شدیم
تا روز حشر دست به دامان حیدریم
علی اصغر یزدی
@Hoseinie_Shoara
16.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غمِ یار، در اوج پیکار دیدن
چه سخت است در اوج غوغای صفین
علی را عزادارِ عمار دیدن ...
@Hoseinie_Shoara
حسینیه ی شعرا
چه سخت است داغ علمدار دیدن غمِ یار، در اوج پیکار دیدن چه سخت است در اوج غوغای صفین علی را عزادارِ عم
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
چه سخت است در اوج غوغای صفین
علی را عزادار عمار دیدن
به بیتابی موجهای فراتیم
به هنگامهی چشم خونبار دیدن
نمیدید در خواب هم دیدهی ما
به خون خفته آن چشم بیدار دیدن
ز یوسف به یک پیرهن خیره ماندن
ز یحیی سری دست اغیار دیدن
به گفتن نیاید، به باور نگنجد
چُنان کوه را زیر آوار دیدن
همین است تقدیر مردان میدان
به پیکارها پیکر یار دیدن
تنی را به میدانِ مین ارباً اربا
تنی را پر از خون به رگبار دیدن
ولی نیست هرگز به قاموس مردان
هراسی از این راه دشوار دیدن
هراس است بر جان خیبرنشینان
سَنابرق شمشیر کرّار دیدن
مَهیب است فریاد یا حیدر ما
مهیب است هان! قهر قهار دیدن
همه هیبت گنبد آهنین را
بر این عنکبوتان چنان تار دیدن
مهیب است در بارش «رعد» و «سجیل»
زمین و زمان تیره و تار دیدن
بهناگاه «فتاح» و «خیبرشکن» را
بر این قلعهی کهنه آوار دیدن
جسدهای مشئوم دیوانهدیوان
به هر کوی و بازار بر دار دیدن
«بعثنا علیکم عباداً لنا» را
به سربند گُردان احرار دیدن!
زمان «فجاثوا خلالالدیار» است
شرر بر سراپای اشرار دیدن
#محمد_مهدی_سیار
@Hoseinie_Shoara