فردوسی لابلای شاهنامه به یمن هم گریز زده بود و میگه وقتی پسرهای فریدون از آب و گل در آمدند به یکی از مشاوراش دستور میده که کل دنیا رو بگرده و برای پسرا ، دخترای خوبی برای ازدواج پیدا کنه و آقای مشاور هم بعد کلی سرچ به یمن میرسه و دخترای پادشاه یمن را تارگت میکنه برای سه پسر فریدون !!!
و چه آب و تابی داد فردوسی برای این عروسی در #شاهنامه !
قبلاً تو همین کانال داستانش رو گفتیم؛ این هم لینکش👇👇👇
https://eitaa.com/Hs_Land/539
🔹۱۴۶۴ سال پیش در ۵۶۰میلادی ، وقتی ایرانی ها در #جنگ_لازستان(گرجستان امروزی) داشتن روم شرقی رو پاپیون می کردن !!! ابرهه با تحریک رومی ها ، خیلی سوسکی ، یمن رو میگیره و حاکمش مش سیف الله ( سیف بن ذی یزین) پناهنده میشه دربار ایران!
🔹این سیفی هم یه آدم زگیلی بوده و در نبردهای داغ ایران و روم ، سر نخواستنش دعوا بود و ازون جایی که #انوشیروان، شاه ایران حوصله و اعصاب « سیفی » رو نداشته و فقط میخواسته ردش کنه، « وهرز» سردار دیلمی شو با هشتصد سرباز!!!! درسته هشتصد سرباز!( اکثرشون زندانیان بودن یه مشت دزد و قاتل و اختلاسچی) رو با سیفی میفرسته سمت یمن!!!
🔹«سیفی» تو یمن یه جَنَمی نشون میده و مُخ رییس قبیله ها رو میزنه و پنجاه هزار یار کمکی جور میکنه!
« وهرز » هم از فرصت استفاده میکنه با تیمش میزنه #ابرهه رو میترکونه و یمن رو میگیره و دو دستی میده به «سیفی »و با بچه ها بر میگرده ایران!
سیفی چند سالی حاکم بود ولی دوباره گند میزنه و خودش و یمن رو ، دوتایی به باد میده و یمن هم دوباره شُل میکنه سمت روم !
🔹۵۶۲ میلادی، انوشیروان که خیالش از روم راحت میشه ، دوباره «وهرز » رو به خط میکنه برای یمن و این دفعه چند هزار تا سرباز هم بهش میده!!!
«وهرز» دیلمی! یمن رو دوباره فتح میکنه و پرچم ایران رو میبره بالا( حاجی تخصصش تو فتح یمن بوده) و این دفعه خودش میشه حاکم #یمن! و بعد هفت حاکم ، تاج و تخت یمن ، میرسه به «باذان»
که از تخم و ترکه بهرام گور بود!
🔹این دولت « باذان » همزمان میشه با اعلام نبوت حضرت مصطفی(ص)🌸
🔹سال۶۲۸ میلادی، یعنی ۱۹سال پس از بعثت ، حضرت یه نامه ای به سه ابرقدرت اون زمان میفرستن و رسالت رو اعلام جهانی میکنند.
🔹خسرو پرویز به باذان میگه یه آمار خشن بگیر ببین جریان چیه ؟!
باذان هم دو تا ایرانی سبیل کلفت ! به اسم « بابویه » و « خٌره خسرو » رو میفرسته که پیامبر رو دستگیر کنند یا اگه مقاومت کرد بکشن!!!
🔹این دو تا هم تا مدینه تخته گاز میرن و وقتی میخوان خدمت پیامبر برسن ، با امیرالمومنین حیدر کرار چشم تو چشم میشن و همون قصه با من راه نشین باده مستانه زدند و اینجور چیزا اتفاق میفته !!!
خلاصه که این دو ایرانی ، دیگه آدم سابق نشدن و مست شدن از جمال مولا مرتضی علی😘
🔹خدمت پیامبر هم که میرسن حضرت بهشون میگن که شاهنشاهتون غزل رو خونده!( شیرویه پسر خسرو پرویز ، باباش رو کشت)
🔹 این دو تا هم میرن یمن خبر رو به
« باذان » میدن !!!
باذان اولش میگه بی خیال!😳 من که استاندارشم خبر ندارم ! ایشون از کجا خبر دارن! !! بعد ، آمار که میرسه واقعا خسرو پرویز مُرده ! باذان با تیمش به پیامبر ایمان میاره و مسلمان میشه!
🔹سال بعدش، پیامبر اسلام، خالد بن ولید ( آدم داغونی بوده ) رو میفرستن برا یمنیا تا اسلام بیارن . یمنیا باهاش حال نمی کنن و شیش ماه خالد رو ایستگاه می کنن!
🔹 پیامبر این دفعه ،حضرت امیرالمومنین حیدر کرار رو میفرستن و سلطان هم با یه سخنرانی ، کار رو در میارن !!!
فکر کنم یمنیا اینجا حال میکردن سند مسلمونیشون با سلطان استارت بخوره ! اینقدر کار درست بودن این داداچیا ❤️
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
🔴 یک مورد داغ تاریخاتوری
🔸این بنده خدا #فتحعلیشاه دومین شاه قاجار بوده که به جز به باد دادن خاک ایران در ترکمنچای و گلستان ، صاحب فناوری هفتصد تا هزار زن و کلی توله قاجار بوده که تحویل مملکت داد !!!
امشب در مورد یکی از نواده های اعلیحضرت از چهل و دومین یا سومین پسرش ( تاریخ یه خورده گیج میزنه در ترتیب ) قراره بحث کنیم !
جالبه منتظر باشید!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
سیف الله میرزا چهل دومین یا سومین پسر #فتحعلیشاه تشریف داشتن که « نادر جهانبانی » چهارمین نسل از فرزندانش بود که به لطف مادر روسش به ژنرال چشم آبی ایران معروف شد و با رانت بابای وزیرش رفت دنبال خلبانی و مدارج ترقی رو سه سوته طی کرد و آخرش سپهبد نیروی هوایی شد !
این طایفه جهانبانی نسل در نسل توی دربار چاق و چله شدند و نادرشون هم که خلبان شد و بزرگترین هنرش راه اندازی تیم آکروجت تاج طلایی ( نمایش هوایی ) بود که برای شاه پاچه خاری هوایی میکردن!
خیلی از تعریف هایی هم که برای قهرمان سازی از این شازده قاجاری درآوردند به گفته پسرش انوشیروان جهانبانی ، خالی بندی بوده!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
این کریستین امان پور خبرنگارCNN هم از اولاد فتحعلیشاه هست و خواهرزاده همین نادر جهانبانی می باشد .
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
🔴روچیلدها ، خاندان ثروتمند و یهودی که دنیا را اداره می کنند !!!
🔻اما خاطره زیر مربوط به سومین سفر ناصرالدین شاه به اروپا در سال ۱۲۶۸ شمسی است؛ جایی که او در لندن مهمان خاندان روچیلدها بود !
گزیدهای از خاطرات دست نوشته ناصرالدین شاه در روز چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال ۱۲۶۸ شمسی که در قصر خانوادۀ روچیلد در اطراف لندن لنگر انداخته بود:
صبح از خواب برخاستیم... ابتدای صبح یک نهار قلیان مختصری صرف شد و تهبندی نمودیم... ناظمالدوله را احضار کردم که بیاید با او برویم پایین گردش کنیم، وقتی آمد عرض کرد که روچیلد عرض محرمانه دارد میخواهد خودش عرض کند، گفتم بیاید اطاق دیگر بگوید... تصور کردم آیا چه مطلب مهمی است که میخواهد خودش عرض کند، شاید در باب یهودیهای طهران حرفی دارد یا مسئله دیگری است که خیلی اهمیت دارد، همین که آمد دیدم یک قوطی کوچک از طلا که میناکاری قدیمی داشت در دست اوست و عرض کرد که میخواهم این قوطی را به یادگار تقدیم کنم. چون خیلی قوطی کوچکی بود گمان کردم شاید در وسط قوطی جواهرهای خوبی است که قابل تقدیم است... دیدم همان قوطی خالی است دیگر چیزی ندارد، قوطی ها را قبول کردم....
این روچیلدها هر دو زن ندارند، اما هر یک صد کنیز بیشتر و کمتر دارند همه با لباسهای خوب، حقیقتا حرمخانه دارند، این است که دیگر زن نمیگیرند؛ خلاصه این روچیلد قدباریک رویزرد بدریش بدهیکل چشم وقیده... سینهاش نمیدانم سل دارد یا چه ناخوشی دارد که متصل سرفه میکرد، خودش هم اصل یهودی است؛ این است صاحب این عمارت و این گرمخانه...
رفتیم به گرمخانهای که میوه دارد... اینجا مخصوص انگور است... غوره را دیدم حظی کردم، چون امسال هیچ غوره نخورده بودم، به باغبان گفتم خوشه بچیند که باغبان رم کرد، عقب عقب رفت، خود روچیلد هم به همین حالت، به او فرمودیم که ما عادت داریم به غوره، میخوریم اما او میگفت هرکس بخورد میمیرد، دست باغبان را نگاه داشته بود، آخر خوشه چیدند آوردند، دو دانه خوردم، اینها بیشتر متوحش و متعجب شدند، خوشه را به میرزا محمدخان سپردم که به اطاق بیاورد با نمک بخوریم، اینجا نمیشد درست خورد...
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
🔻«روچیلد معروف یهودی هم که بسیار بادولت [ثروتمند] است به حضور آمد، صحبت شد، حمایت یهودیها را زیاد میکرد و از یهود ایران عرض میکرد که باید آسوده باشند. به او گفتم شنیدهام شما برادرها هزار کرور پول دارید. من بهتر میدانم که پنجاه کرور به یک دولت کوچک یا بزرگی بدهید، مملکتی را بخرید و آنچه یهود در دنیا هست آنجا جمع بکنید و خودتان رئیس آنها بشوید و همه را آسوده راه ببرید و این طور متفرق نباشید. بسیار خندیدم و جواب نداشت به ما بدهد و به او حالی کردم که من به جمیع ملل خارجه که در ایران هستند، حامی هستم».
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land