eitaa logo
تاریخاتور
19.4هزار دنبال‌کننده
637 عکس
74 ویدیو
1 فایل
سه سوته تاریخ رو میلقمونیم... https://t.me/HS_Land https://eitaa.com/Hs_Land ارتباط با ادمین @AdminTarikhator تعرفه تبلیغات: @TablighTarikhator
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹سال چهارم هجری
🔸غزوه بنی نضیر 🔹چهار سال از هجرت گذشته بود و اسلام هم هنوز از آب و گل درنیامده بود و تازه چند ماهی هم از شکست سنگین احد با خیانت یهود نگذشته بود که ائتلاف یهود و منافقان داخلی(به سرکردگی عبدالله ابی در مدینه) تصمیم به شورش در مدینه کردند! 🔹کِرم اصلی رو یهودیان بنی قریضه ریخته بودند و سر مار اونجا لونه کرده بود ! 🔹به نقلی این جماعت از نسل هارون برادر حضرت موسی بودند و قرن ها پیش در اطراف کوه نضیر در اطراف مدینه لنگر انداخته بودند ! 🔹 این جماعت که با پیامبر پیمان همکاری و دفاعی بسته بودند ، پشت پرده با ابوسفیان ، چایی می‌خوردن و برای مسلمونا زیرآبی میرفتن و گرازهای مکه رو چرب و چیلی میکردند برا حمله های بعدی ! 🔹پیامبر هم تصمیم به پایین کشیدن کرکره این جماعت میگیره و در اولین حرکت ، با یک حرکت ایذایی با چند تا از بچه ها به دل یهود می‌زنه و اونا هم اتفاقا خ تحویل میگیرن و حضرت رو دعوت به داخل قلعه می‌کنن که پیامبر قبول نمیکنه و همون بیرون باهاشون یه جلسه میگیره ! 🔹این وسط موزمارهای یهودی در یک حرکت کثیف، فکر ترور رسول میفتن و « عمرو حجاش یهودی » رو بالای قلعه میفرستن که با انداختن یک سنگ ، کار پیامبر رو تموم کنه ! 🔹ولی حاجی مون که خودش فرمانده چریکا بوده ، می‌فهمه و منطقه رو خیلی نرم ترک می‌کنه ! 🔹حضرت نبی سه سوته ، در مدینه بر و بچ رو جمع می‌کنه و بعد مشورت ، اولش یه اولتیماتوم سنگین به پدرسوخته های یهود برای ترک ده روزه منطقه رو میده ! 🔹پیام که به یهود میرسه پاپیون می‌کنن و گیج فنگ میشن ! 🔹این وسط ریش رنگیای مدینه( منافقای مدینه )😏، به یهود پیام میدن که خودتون رو سفت بگیرید و کم نیارید که ما هستیم !تازه گفتن با دو هزار سربازم کاورتون میکنیم(پوششتون میدیم) ! (ازین مدل ریش رنگیا هم الان تو مملکت دارن بوق میزنن )!!! 🔹یهودیا هم باور می‌کنن و میرن داخل قلعه و خودشون رو سفت میبندن و سامانه ها ی گنبد آهنین خودشون رو فعال می‌کنن ! 🔹حضرت رسول هم که از سوسکی بازی منافقای مدینه خبردار میشن ، وقت رو تلف نمیکنن و به سرعت بچه ها رو به خط می‌کنن می‌زنن به دل قلعه یهودیان بنی نضیر ! 🔹پیامبر که خودش یه پا استراتژیستمن و استاد میلیتاریا بوده ، در سانس اول ارتباط دو قبیله یهود بنی نضیر و بنی قریظه رو قطع می‌کنه که تا نتونن همدیگه رو پوشش بدن ! 🔹حاجی در سانس بعدی ، قلعه رو محاصره می‌کنن! 🔹اما یهود سفت به قلعه چسبیده بودن و بیرون نمی آمدن ! به روایتی پانزده روز محاصره طول کشید ! 🔹حاجی هم که دید اینا بیرون بیا نیستن و خدای نکرده زخم بستر میگیرن دستور داد در یک حرکت نمایشی یه تعداد از نخلای اطراف قلعه رو بزنن تا دندون طمع این جماعت شکم پرست رو بکشه ! ( پیامبر میدونست نباید به این پدرسوخته ها رحم کرد ! این جماعت رو باید بزنی تو سرشون ! اگه بهشون رو بدی دنیا رو پاره میکنن ) 🔹یهود که دیدن پیامبر بیخیال بشو نیست و گنده قوزیاشون هم فایده نداره ، پرچم سفید رو بردن بالا! 🔹پیامبر هم بهشون آلارم داد که زودتر جور و پلاسشون رو جمع کنند که بچه مسلمونا اعصاب مصاب ندارند ! 🔹میگن یهودیان بنی نضیر ، همه بار و بندیل و حتی درهای چوبی خانه هایشان را از پاشنه در آوردند و همراهشان بردند ! 🔹یه عده شون رفتند به شامات و یه عده شون هم رفتند به سمت قلعه ی گولاخ خیبر ! 🔹گنده شون ، حُيَى بن اخطب هم بار و بندیل رو جمع می‌کنه و می‌ره به قلعه بنی قریظه تا فتنه بعدی رو هَندل کنه !!! 🔹جالب اینکه همون موقع هم عنترنشنال بازی و BBC بازی خودشون رو داشتند ! وقتی داشتن جمع میکردن و میرفتن به زناشون گفتند دف بزنن و با ساز و بزن و برقص ، منطقه رو ترک کردند که مثلا چیزی نشده و خودمون داریم میریم و جای بخیه مون هم اصلا درد نداره!!! اونجای آدم دروغگو ! 🔹بعد رانده شدن قوم پردردسر‌یهود ، زمینهای حاصل خیزشون بین مسلمانان تقسیم شد تا وضعیت اقتصادی بچه ها یه سر و سامانی بگیره ! 🔹سوره نازنین حشر هم برای این عملیات ، نازل شد و خدا کلی به بر و بچ باصفای اون روز و صهیونیست پاره کن چند روزه دیگه (بگو انشالله) کلی حال داد ! 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... https://eitaa.com/Hs_Land
🔹نبرد بنی قریظه و فتح دژ خیبر به فرماندهی « سلطان امیرالمومنین حیدر کرار» هم فردا شب انشالله
🔹منبع اصلی ما برای بازخوانی این جنگ ها مجموعه کتاب فروغ ابدیت آیت الله سبحانی بوده😊
🔹سال پنجم هجری روزی که یهود را با کاردک جمع کردند !
🔹بعد از شوتینگ دو قبیله یهودی بنی قینقاع و بنی نضیر ، حالا نوبت قبیله گستاخ بنی قریظه بود که آتش بیار جنگ احزاب شدند و شعله ها دمیدند در این فتنه !!! 🔹جنگ احزاب با شکست سنگین اعراب تمام شد ! عربا که با یک ائتلاف عبری عربی و لجستیک سنگین به جنگ اسلام آمده بودند و کار رو تمام شده می دانستند با هنرنمایی حضرت امیرالمومنین ❤️، قافیه رو باختند و در نهایت جنازه غول شون عمر بن عبدود رو سوار نعش کش کردند و زدن به چاک! 🔹بعد از پیروزی در جنگ احزاب ، حالا نوبت تسویه حساب با یهودیان موزمار بنی قریظه بود که زدند زیر قراردادشون و آتش بیار معرکه شدند و پای اعراب را به جنگ با مسلمین باز کردند ! 🔹به روایتی بنی قریظه از نسل یهودیانی بودن که بعد از حمله هفتاد میلادی رومی ها به اورشلیم ، پخش و پلا شدن و سر از حجاز درآوردن و ازونجایی که در کشاورزی و صنعت مهارت داشتند از دو قبیله قبلی پولدارتر و گودرتمندتر بودند و برای خودشون برو بیایی داشتند! 🔹ماجرا هم اینطور بود که هنوز گردوخاک جنگ احزاب رو لباس جنگجویان بود و بچه ها میخواستند برن ریکاوری که خدا به رسول پیام فرستاد که بعد خواندن نماز ظهر ، بچه ها رو به خط کن و بشمار سه بزن به دل قلعه یهود پیمان شکن! نماز عصر رو هم همونجا بخونید ! 🔹پرچم هم که معلومه دست کیه !؟ ماشاالله حضرت بوتراب ❤️ 🔹یهودیان بنی قریظه با دیدن لشکر اسلام، همه شون جاپیدن تو قلعه و چاک دهن رو باز کردن و شروع کردن به فحش دادن به پیامبر ! 🔹حیی بن اخطب ، همون فراری قلعه بنی نضیر و فتنه گر و اسپانسر جنگ احزاب ، همه یهودیان رو جمع کرد و سه تا شرط رو به شور گذاشت ! ۱/همه مسلمان بشید ! ۲/زن و بچه هامون رو بکشیم و با خیال تخت بریم به جنگ مسلمانان! ۳/شب شنبه ای که یهود می‌ره رو سایلنت، مسلمانان را غافلگیر و بهشان حمله کنیم! 🔹هر سه پیشنهاد گادفادر یهود رد شد و در نهایت یهودیان ، از پیامبر خواستند مثل دو قبیله قبلی اجازه بده که بار و بندیلشان را جمع کنند و بروند ! 🔹پیامبر هم گفت دیگه ازین خبرا نیست ! از قرار معلوم یهود بدون هیچ شرطی باید میرفتن تو گونی!!! 🔹چون یهودیان قبلی که از قلعه لفت میدادن بجای این که بیخیال خاله زنک بازی بشن ، تو یه قلعه دیگه جمع میشدن و دوباره شروع میکردن به کِرم ریختن و این دفعه می بایست چشم فتنه کور می شد ! 🔹این وسط ، قبیله « اوس » خیلی به پیامبر اصرار کردن که اینا رو ببخشید و پیامبر هم که دید خ اصرار می‌کنن ، سعدمعاذ که بزرگ قبیله اوس بود و یهودیان بنی قریظه هم قبولش داشتند ، به عنوان داور معرفی کردن و فرمودند هرچی سعد بگه قبول ! همه گفتن قبول ! 🔹جالب این که هم قبیله اوس قبول کردند و هم یهودیا گفتند هرچی سعد معاذ بگه قبوله ! 🔹سعدمعاذ که در جنگ زخمی شده بود رفت رو کرسی داوری و همزمان هم قبیله ای هاش اصرار فراوان که یه حکم بده تا یهودیان بنی قریظه نجات پیدا کنند ! 🔹سعد بن معاذ بعد مدتی فکر بدون مصلحت سنجی و مقتدرانه و با توجه به احکام تورات ، حکم را صادر کرد ؛ حکم خ شجاعانه و طوفانی بود : «مردان جنگی اعدام، فرزندان و زنانشان اسیر و اموالشان تقسیم شود!» دمت گرم حاجی🙏 🔹سعد دیده بود که این پدرسوخته های هزار چهره چطور با منافقا و عربای مکه دست به یکی نمودن و به مدینه حمله کردند ! گنده گازی هم میکردن و شبانه به خانه های مسلمانان شبیخون می‌زدند و زن و بچه می ترسوندند! تازه قبیله های دیگه رو هم سیخ میزدند که بیان به جنگ پیامبر !!!! 🔹البته خ از تاریخدانا گفتن که اعدام یهودیان بنی قریظه یک دروغ تاریخی هست و یهود داره مارمولک بازی درمیاره و مظلوم نمایی می‌کنه و اگه اعدام این جانوران موذی هم انجام شده باشه ، حق شون بود و تازه باید جرشون میدادن! 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... https://eitaa.com/Hs_Land
🔹نبرد طوفانی مسلمانان در قبلا یک بار در تاریخاتور نبرد خیبر رو ‌شرح دادیم ، فکر کنم یه بار دیگه بخونید جالب و جذاب باشه ! چون خ با تصورات ذهنی ما با فاصله داره !
🔹 منطقه ای در ۱۶۰ کیلومتری شمال مدینه بوده که از قرن ها پیش پاتوق یهود بوده و پُر بوده از قلعه های جورواجور و تقریبا تسخیر ناپذیر!!! البته یه جورایی انبار باروت هم بوده (انبار مهمات و طلا و آذوقه)!!!! اینا یه ارتباطات سرخ پوستی هم با عرب های مکه داشتن و برا همدیگه ماچ و موچ می‌فرستادن !!! دو بخش هم داشت: « یه منطقه ش ۵تا قلعه داشت و یه منطقه دیگه سه تا » این جماعت موزمار یه جورایی مطمئن بودن که گذر پیامبر به اون طرفا نمیخوره به خاطر همین حسابی علیه مسلمونا موش می دووندن ! ( خودش یه داستانیه) 🔹اما بعد جنگ خندق و صلح حدیبیه، دیگه وقتش بود چشم شیطان کور بشه و بالاخره‌در آخرین مرحله، گذر سپاه اسلام به خیبر افتاد و .... @Hs_Land
🔹فتح قلعه اول(قلعه ناعم): معمولا اولش یه کمی سخته، تا مسلمونا گرم بشن ، یه هفت هشت روزی طول کشید تا قلعه اول بنام اسلام فاکتور بشه! 🔹فتح قلعه دوم(قلعه صعب) حضرت رسول تو این مرحله ،خوردن گوشت الاغ و درندگان و خرید و فروش غنایم قبل تقسیم رو ممنوع میکنن! مسلمونا قبل اَتَک ،ده روز این رو محاصره میکنن ، گشنگی هم به مسلمونا فشار میاره و ازون طرف خر خوری هم تازه ممنوع شده بود! با اعلان جنگ پیامبر، بعد سه روز مسلمونا قلعه صعب رو که ۵۰۰تا گولاخ جهود ازش دفاع میکردن رو فتح میکنن! این قلعه ، انبار غذای یهود بوده طوری که بعد فتحش، چهارپایان لشگرهم سیرشدن! 🔹فتح قلعه سوم(قلعه زبیر): این قلعه توش پُر بود از اسلحه و مهمات! بخصوص منجنیق! مسلمونا یه اسیر یهودی رو خفت میکنن و اون هم چک اول رو نخورده ، تموم سولاخا رو نشون میده!!! ولی قلعه خ بد مسیر بوده که خر و اسب به زور میتونستن برن چه برسه آدمیزاد!!! مسلمونا سه روز قلعه رو محاصره میکنن و یهود جهود رو میکِشِن تو میدون جنگ و همون یکی دوروز اول پَتُ و پَهنشون میکنن!!! مسلمونا هم منجنیقا رو صاحب میشن و میرن برا مرحله بعدی! 🔹فتح قلعه چهارم(قلعه ابی): اینجا مرحله اول از مرحله دوم قلعه ها بوده! این قلعه هم که پُر خوراکی بوده به دست بچه ها میفته! 🔹فتح قلعه پنجم (نزار): قلعه بازیا ادامه پیدا می‌کنه تا اونجا که میرسن به قلعه نزار! همه یهودیایی که قبلاً چهار تا قلعه ها رو وا داده بودن ( اینا لامصبا قلعه باز بودن تا یکی رو از دست میدادن سریع میرفتن قلعه بعدی)اینجا جمع میشن و تا مسلمونا رو میبینن شروع به تیراندازی و سنگ زدن از بالای قلعه میکنن!( البته پیامبر هم مورد اصابت سنگ قرار میگیرن) بریم قلعه بعدی! 🔹قلعه ششم(قلعه قموص): قموص ،خفن ترین قلعه یهود و یه جورایی مرحله اژدها بوده ! یهودیای بی قلعه و با قلعه ، همه شون تو این قلعه جمع میشن و بَست میشینن و بیرون نمیان!!! پیامبر که میبینن اینا تکون بخور نیستن دستور میده منجنیق رو عملیاتی بکنند!!! وقت اَتَک که میشه ،اولش ابوبکر پرچم رو میگیره و میره ، که کاش نمی رفت!!! دومین روز عمر میره، اون هم که دیگه خودتون میدونید! پیامبر هم که دید اینا این کاره نیستن و ییشتر آبرو بَرَن ، وعده داد که فردا پرچم رو دست یه نازنین مَردی میده که عرش و زمین به احترامش ایست خبردار میدن ! خلاصه فردای آن روز ، سلطان بی بدیل آفرینش ، حضرت بوتراب، پرچم رو میگیره و به سمت قلعه میره!!! بگو ماشالله❤️ یه روایت میگه اول حارث برادر مرحب میاد تو رینگ!!! نعره اول رو که میزنه ، مسلمونا در میرررررررررررن و امیرالمومنین تنها می شه !!! « واقعا در میرن، نمیشه سانسور کرد😳 » اینجا، حضرت بوتراب تنهایی کار رو درمیاره و حارث رو GAME OVER می‌کنه!!! «مرحب » غول مرحله آخریه ، که میبینه داداچی فینیش شده !!! و همه بَندا داره به آب می‌ره ، با کلاهخود سنگی و زره یمانی و دوشکا و کلاش و تیربارش میاد وسط ( غولناسور بوده برا خودش)!!!! اولش هم اولدورم و بولدورم می‌کنه!!! من اینم و اونم و ... حضرت بوتراب هم میگه: من همانی ام که مادرم مرا حیدر نامید! ❤️ ( باز هم یه روایت میگه مرحب با همه گولاخیش شُل میکنه،چون از قبل بهش گفته بودن حیدر نامی ، موتورت رو پیاده می‌کنه! یهودیا که بهش تیکه میندازن دوباره برمیگرده تو رینگ) رینگ خونین باحمله دو جنگاور شروع میشه و در نهایت مرحب مثل جیگر زلیخا وا می‌ره ! و آخرش خودش با قلعه ش میرن قاطی باقالیا!!! این قلعه همونی بوده که حضرت درش رو از جا درآورده بودن. 🔹فتح قلعه هفتم و هشتم(وطیح و سلائم): یهودیان این مرحله هم یه ده روز میرم تو سولاخ و بعد میبینن این کاره نیستن قلعه رو با فول امکانات تحویل میدن و میرن پی کارشون! 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... https://eitaa.com/Hs_Land
🔹 نمیدانم لری آلیسون یهودی رو میشناسید یا نه ؟! امپراتور نامریی جهان ! یکی از پنج میلیاردر بزرگ دنیا ؟! مدیر اَبَر شرکت اوراکل!!! به نظر شما چرا این یهودی تیک تاک را خرید ؟!
🔹قسمت شانزدهم 🔹آغاز تور تفریحی رستم، دزدیده شدن رخش و ازدواج پهلوان ایران با تهمینه دختر افغانستانی