🔹بصره پایتخت فتنه شده بود!
🔹ناکثین(پیمان شکنان) ،بصره رو اشغال و به خزانه بیت المال حمله و آنجا رو جارو کردند!
🔹سر و صورت و ابروی والی بصره رو به صورت تحقیرآمیزی تراشیدند و به سوی امام
فرستادند!
🔹در بصره حمام خون راه انداختند ، مقاومت های مردمی رو سرکوب و چند صدنفر رو هم کشتند!
🔹از آن طرف معاویه هم قلدربازی در میآورد!
🔹امام در بحث نظامی گری دوبازوی اصلی داشتند یکی کوفه و دیگری بصره !
🔹بصره که علنا از دست رفته بود و مانده بود کوفه !
🔹امام در مرحله اول تمرکز را روی مهار فتنه اهالی بصره گذاشتند تا در مرحله بعدی و سر فرصت ، حساب معاویه را هم کف دستش بگذارد!
🔹قرار بر فراخوان اهالی کوفه شد اما یک مانع گوشتی ، اوضاع کوفه را از تنظیم خارج کرده بود !
🔹ابوموسی اشعری حاکم کوفه !!!
🔹ابوموسی در ابتدا ، یکی از کاندیداهای برکناری از فرمانداری بود ولی با وساطت مالک اشتر ، والی کوفه ماند!
🔹حاکم کوفه ، با بچه پرروبازی تریپ بی طرفی برداشته بود و
روی منبر ادا و اصول درمی آورد و پشت امام ، صفحه میگذاشت و زده بود تو کار شستشوی مغزی کوفی جماعت!
🔹ابوموسای نمک به حرامی را به اوج رسانده بود و در یک حرکت گستاخانه، نامه امام را هم پاره کرد و دنبال این بود که فرستاده حضرت را نیز به زندان بیندازد!
🔹 امام حسن و عمار به کوفه رفتند!
🔹مالک هم که پیشنهاد ابقای ابوموسی در کوفه را داده بود از گستاخی اشعری به امام شرمنده شد و از امام اجازه خواست که او هم به کوفه برود و امام هم قبول کردند!
🔹کوفه خ مهم بود! کوفه یک شهر تازه تاسیس و نظامی بود که از زمان حمله به ایران (عقبه ارتش عربی بود)تاسیس شده بود و تقریبا ستون اصلی سپاه امام بود!
🔹امام دنبال جنگ جنگ خونریزی به هیچ وجه نبودند و در عین حال افکار عمومی برایشان خ اهمیت داشت .
امام همزمان به مردم کوفه نامه نوشتند
و پشت پرده های فتنه جمل
و دست پنهان شیطان را برای مردم رو کردند!
🔹از آن طرف ، مالک وارد شهر شد
دید ابوموسی داره عرعر میکنه!!!
مالک وقتی دید این گوشت متحرک ، رو اعصابه بهش امان نداد !
کله کرد و با بر و بچ رفت به دارالاماره کوفه و ابوموسی هم وقتی مالک رو دید پاپیون کرد و خودش فهمید باید چیکار کنه! (ابهت سلطان سنگین بود )
🔹مالک ، بعد از پیچاندن نسخه اشعری با مردم صحبت کرد که
مردم قدر شناس باشید.
دیگه بهتر از علی پیدا نخواهدشد.
گول چهار تا خیکی مثل معاویه رو نخورید و...
🔹امام حسن هم در مسجد کوفه با نفوذ کلامی که داشتندحسابی کولاک کردند و خلاصه این که کوفه آمد پای کار حضرت علی صلوات الله علیه!
🔹اما باند تبهکار پشت صحنه سناریوی سریالی جمل، دنبال یک هدف اصلی بود!
تخریب شخصیت امیرالمومنین در بلند مدت!!!
🔹به امیرالمومنین دو تهمت هم زده بودند
یکی اتهام قتل!
دوم اتهام عدم صداقت!
امام هر چه دلیل می آوردند قبول نمیکردند!
🔹تمام تلاششان این بود
که امام رو به عنوان قاتل عثمان معرفی کنند
و هرچه ایشان دلیل آورده بودند که من این کار رو نکردم ، برای یک گروه غیر قابل باور شده بود!
🔹این در درازمدت به ضرر جریان حق بود !
و از طرف دیگر باند تبهکار برای تضعیف موقعیت و جایگاه امام و همچنین بقای خود، نیاز به یک جنگ داشت!
🔹اما تاکتیک های امام باتوجه به تبلیغات رسانه ای سنگین ناکثین، جواب داده بود !
البته یاران خوش تکنیک امام هم توانمند بودند و حرفای حضرت را مو به مو در زمین اجرا میکردند!
🔹ورق بازی برگشته بود و جریان حق در آستانه پیروزی بر فتنه شیاطین بودند!
🔻@Hs_Land || تاریخاتور
🔹دو سپاه در حالی در بصره روبروی هم قرار گرفتند که بعضی از صحابه هم ترجیح دادند سکوت کنند و بی طرف بمانند مثل سعدبن ابی وقاص و پسر خلیفه دوم و خیلیای دیگه !
🔹امام تا آخرین لحظه مخالف جنگ و خونریزی بودند بهمین خاطر به تک تک سران جمل نامه نوشتند تا بیخیال جنگ بشن !
🔹حتی اصحاب رو فرستاده بودند مذاکره تا زبیر و طلحه و عایشه از خر شیطون بیان پایین!
🔹امام از همه چی مایه گذاشتند ولی فایده نداشت!
🔹دو لشکر چند روزی روبروی هم بودند و امام به هیچ وجه حاضر به شروع جنگ نبودند!
🔹در لشکر جمل ، عایشه برای ادامه جنگ دل میزد و از طرف دیگه کار طلحه و زبیر به کف گرگی کشیده شده بود !(سر این که کی پیشنماز باشه دعواشون شده بود!)
🔹حضرت قبل از شروع جنگ یه حرکت جالب زدند!
بدون هیچ لباس نظامی و سلاحی وسط میدان رفتند!
این عباس به امام هشدار داد،
امام گفت نترس !
(امام تو بدر و اُحُدش با دست خالی، جنگ رو یه تنه در آورده بودند ، اینجا که براشون کاری نداشت !)
🔹امام فریاد زدند؛
" اَینَ زُبیر "
به زبیر بگویید به میدان بیاد!!!
🔹زبیر که شنید واشر سوزوند!
چون میدونست از نبرد با علی (ع) کسی زنده برنمیگرده!
زن های همراه عایشه هم زدند زیر گریه که وای کار زبیر تموم شد!!!
🔹زبیر دو دل شد
اگه بِرَم پرپرم میکنه!
اکه نَرَم آبروم میره!
🔹اما امام مهربان تر ازین حرفا بود،
امام خاطرات خوبی از زبیر داشت! روزهای تنهایی در مدینه! روزهایی که فقط زبیر و سه چهار نفر دیگه کنارش مانده بودند!
امام تا آخرین لحظه برای نجات زبیر تلاش کرده بودند!
🔹زبیر وقتی دید امام بدون تجهیزات نظامی به میدان آمدند ، شیر شد و خودش رو جمع و جور کرد و رفت خدمت امام !
🔹امام بعد کلی صحبت با زبیر ، بهش روایتی از پیامبر رو یاداوری کردند!
یه دفعه انگار زبیر رو برق گرفته باشه!!!!
یخ کرد و واقعا بیخیال جنگ شد!
🔹پسرش ، عبدالله زبیر
(همون خیکی فیلم مختارنامه)
وقتی حال و روز پدر و لرزشش رو دید به باباهه تیکه انداخت و گفت: آقای سیف الاسلام ، از علی ترسیدی ؟!!!
🔹زبیر قاط زد و دوباره برگشت به میدان و رجز خواند و هماورد خواست!
🔹امام گفت پاسخ زبیر رو ندید
امام نمیخواست زبیر بدست ایشان کشته شود!
خدمات و زحمات زبیر رو دیده بودند!
دلشان نمی آمد!
امام باوفا بود ولی چه کند که بازی روزگار ، بد بلایی سر زبیر آورده بود !
🔹البته در روایتی آمده که زبیر با ما اهل بیت بود تا اینکه پسرش عبدالله وارد گود شد!
🔹خلاصه این که ، زبیر از جنگ لِفت داد !
(فهمید اشتباه کرده ولی بجای اعلام عمومی وِل کرد و رفت و در بین راه توسط یک اعرابی کشته شد)
🔹یا این حال امام جنگ را شروع نکردند!
دوسه نفر رو فرستادند وسط میدان، قرآن بخوانند اما اصحاب شتر،تیربارانشان کردند!
چند تن از قاریان قرآن شهید شدند!
🔹با شروع جنگ ، ابتکار دست تیم امام بود و در کمتر از چند ساعت سپاه جمل پاشید !
🔹این وسط مروان موش مرده عامل معاویه،
از پشت طلحه رو هدف قرار داد و کشت!
ذوق کرده بود و گفته بود قاتل خلیفه رو کشتم!
عه!
🔹فرماندهان جمل که تِر زدن
لشکر پاشید و فقط یه سری شترپرست مانده بودند!
🔹سخت ترین مرحله جنگ، شمشیرزنای کندذهنی بودند که دور شترعایشه جمع شدند و وِل کن نبودند!
🔹امام برای این که آدمای کمتری کشته بشن گفتند شتر رو بزنید!
شتر بخوابه غائله میخوابه!
مردم کمتر کشته میشن!
امام حسن هم یه تنه به دل میدان زدند
و کرکره فتنه رو کشیدند پایین !
🔹عبدالله بن زبیر هم توسط مالک زخمی شد، ولی فراریش دادند!
🔹 جنگ که تمام شد
امام اجازه تعقیب فراریان رو ندادند
اسیران رو آزاد کردند
و دستور دادند تا اموال غنیمتی بجز اسلحه رو برگردانند.
🔹امام در پایان جنگ ، بعضی ها رو خیلی سرزنش کردند!
یکیش سلیمان صردخزاغی بود!!!!
(همون رهبر توابین که در زمان قیامسیدالشهدا ، گیج زد و آقا رو یاری نکرد)
امام ،حسابی بهش حرف زدند
که تو با این همه ادعا، چرا جا زدی و نیومدی پای کار !!!
🔹یکی دیگه از مدعیان که مورد عنایت حضرت قرار گرفت
احنف بن قیس،چهره مرموز تاریخ بود
که به جمل نرفت و به امام کمک نکرد!
کسی که بعدها با معاویه بست،
در قیام کربلا به نامه امام حسین جواب نداد!
و آخرش در راه عبدالله بن زبیر نفله شد!!!
احنف ،قبل جمل پیش عایشه میرفت به به چه چه میگفت!
بعد پیش امام میرفت نوکرم چاکرم میکرد!
وسط باز بود!
امام خیلی بهش حرف زد !
🔹جنگ جمل که با اولدرم بولدرم اصحاب فتنه شروع شده بود در نهایت در یک روز سرش گرد شد!
طلحه و زبیر، دوتن از فرماندهان کشته شدند و عایشه رو هم به دستور امام و در کمال احترام به مدینه فرستادند و در آن جا محصور شد!
🔹جنگ با پیروزی اهل حق تمام شده بود ولی آن طرف سکه طراحان فتنه توانسته بودند دومینوی تولید نفرت را در مملکت اسلام علیه امیرالمومنین راه بیندازند !
🔻@Hs_Land || تاریخاتور
هدایت شده از بچه های حاج محمد
پرسیدم
چرا مادرتان را زهرا( عالم به فدایش) نامیدند!
حضرتش در حالی که چشمانش
غرق زیارت شده بود فرمود :
« هرگاه مادرمان ،
قامت به نماز می بست
از نورش
عرش غرق تحیر،
به تماشا می ایستاد»
🔹برخلاف تصور بسیاری از مردمان، حضرت زهرا بانویی بسیار محکم و بااراده و قدرتمند بودند که حتی در سنین جوانی قدرت راهبری و حکمرانی داشتند .
فعالیت های اقتصادی، سیاسی و دانش عجیب ایشان و شجاعت بی وصف آن حضرت قابل قیاس با هیچ بشری ، نه تنها در آن دوران بلکه در تمامی تاریخ نبود!
بانویی که به تنهایی و در شرایط سخت با تاکتیک های مختلف در مقابل تغییر ریل حکومت توسط " شیاطین" ایستادند و در حالی که طاغوت همه را مجبور به سکوت کرده بود، فریاد حق خواهی را در دل تاریخ سر دادند!
🔹مگر ایشان در حکومت امیرالمؤمنین چه دیده بودند که حتی با وجود آسیب فراوان،تا آخرین لحظه خود را به زحمت انداخته و تا شهادت رفتند؟!
🔹ایشان در مدت کمی از حیات خود چگونه توانستند فرزندان قدرتمند و مبارزی را تربیت کنند که با گذشت زمان ها ، حتی نامشان ابرقدرت های دنیا را به چالش میکشاند!!!؟
⭕️ در ایام فاطمیه دوم ، به شرط حیات از زاویهای دیگر به پشت پرده عملیات سقیفه و قدرت نمایی حضرت زهرا و طراحی استراتژی بلند مدت ایشان در مقابل این کودتا خواهیم پرداخت.
🔻ایام فاطمیه اول را به همه دوست داران و عاشقان و جان برکفانشان در کف میدان های مبارزه تسلیت عرض نموده و تحقق جامعه توحیدی و آرمانی حضرت زهرا سلام الله علیها را آرزومندیم.
🔹بعد از عبور سیاوش از آتش، مردم در حال جشن و شادی بودند که پیکی سر رسید و خبر حمله تورانیان را داد !
🔹کیکاووس دستور داد سپاه ایران آماده بشه و طبق معمول رستم رو فراخوان کرد !
🔹تا رستم برسه سیاوش هم اعلام آمادگی کرد تا بره برای جنگ!
🔹سپاه ایران ، قرارگاه رو در سیستان راه انداختند و منتظر بقیه بچه ها شدند تا برسند!
🔹بعد چند هفته کُری خواندن ، سپاه ایران و توران در بلخ افغانستان به جان هم افتادند و تا مرز پودر کردن هم رفتند تا اینکه ایران ، پیروز شد و بلخ آزاد گردید!
🔹نبرد سهمگینی بود!
🔹رستم به کیکاووس پیغام داد حالا که جاده صافه و راه بازه اجازه بده بزنیم به دل توران !
🔹کیکاووس هم گفت ولش ، حوصله دردسر ندارم، همونجا رو سفت بچسبید که افراسیاب شاخ نشه!
🔹در توران، افراسیاب ازین شکست جوش آورد و هیکل امیران و لشکریانش رو آفتابه گرفت!
🔹یه شب افراسیاب با جیغ و داد از خواب بلند شد و در حالی که میلرزید فریاد میزد!
🔹خواب بدی دیده بود!
🔹طالع بینا دورش جمع شدند و شروع کردند به تفسیر خواب!
🔹طالع بینا بعد یک هفته از افراسیاب امان نامه گرفتند و با ترس و لرز بهش گفتند کیکاووس یه پسر داره(سیاوش) که این دفعه اگه سیخ بزنی و کرم بریزی ، با رستم میکس میکنه و دوتایی جِرِت میدن!
🔹افراسیاب که بعد شکست بلخ و اون خواب یه مدت رو ویبره بود، یه پیغام با کلی جواهرات و هدیه به رستم میفرسته و تقاضای صلح میکنه!
🔹نامه که به رستم میرسه سیاوش از پیشنهاد صلح خوشش میاد ولی رستم میگه که این افراسیاب ازون نسناس هاست و نباید بذاریم مفت در بره!
🔹رستم بعد چند روز به افراسیاب پیام میده که به چند شرط حاضره صلح کنه!!!!
🔹اولین شرط این بود که صد تا از دور و ورای افراسیاب به انتخاب رستم، باید اسیر ایرانیا بشن!!!
🔹شرط دوم این بود که مرزها باید به دوران منوچهرشاه برگرده و تورانیان باید از مرزهای ایران عقب نشینی کنند!
🔹افراسیاب که جفتینگدشده بود گفت باشه و قبول کرد !
🔹رستم هم که دید یه قرارداد چرب و چیلی با افراسیاب بسته، میره پیش کیکاووس و تبریک میگه!
🔹کیکاووس به رستم میگه تو بیخود کردی سرخود قرارداد بستی و چیکاره مملکتی و چرا کرکره جنگ رو کشیدی پایین!
🔹رستم افسردگی گرفت و برگشت سیستان!
🔹کیکاووس که از خر شیطان پایین نميومد به پسرش نامه زد که از صلح و آتش بس خبری نیست و هدیه ها رو برگردون و اون صد اسیر رو تو غل و زنجیر کن و بفرست پایتخت تا گردنشون رو بزنم!
🔹سیاوش با پهلوانان مشورت میگیره و همه شون اتفاق نظر داشتند که چقدر کیکاووس بیخرده و زحمتای رستم رو به باد داده!
🔹پهلوانان بهش گفتند برو باباهه بگو که بیخیال جنگ بشه ولی سیاوش قبول نکرد و تصمیم گرفت که جنگ و خونریزی رو برا همیشه کنار بذاره و به سمت سرزمین های دوردست بره!
🔹سیاوش که میخواست به سرزمین های دوردست بره نیاز داشت که از توران رد بشه!
بنابراین یه نامه به افراسیاب نوشت و گفت بیخیال جنگ شده و میخواد از توران رد بشه و کاری به جنک و این حرفا دیگه نداره!
🔹افراسیاب وقتی خبردار شد کلی ذوق کرد و با دمش گردو میشکوند!
افراسیاب یه مدت دودل بود ولی وزیرش پیران گفت به هر قیمتی سیاوش رو در توران نگهدار و براش بزرگی کن !
🔹خلاصه اینکه سیاوش با سیصد همراه به سمت توران میره و به کاخ افراسیاب که میرسه مثل یه شاهزاده باهاش برخورد میکنن و حسابی تحویلش میگیرن و براش جشن راه میندازن و حتی میرن چوگان بازی !
🔹سیاوش و افراسیاب در چوگان یه دربی راه میندازن و به اسم تیم ملی ایران و توران با هم مسابقه میدن و حسابی گل و بلبل میشه!
🔹با اینکه افراسیاب حسابی با سیاوش حال میکرد ولی یه نفر کینه کرده بود و وجود سیاوش رو مخش بود !
گرسیوز برادر افراسیاب !!!!
🔹بعد یکسال ، پیران وزیر افراسیاب، دختر ش رو به سیاوش انداخت و سیاوش هم کیف کرده بود !
🔹بعد یه مدت ، " پیران " فکر یه هوو برای دخترش افتاد و به سياوش گفت که برای پیوند دو ملت با دختر افراسیاب ازدواج کن!
🔹سیاوش قبول نمیکرد تا این که" پیران " مخ دخترش و سیاوش و افراسیاب رو با هم زد !
🔹سیاوش بعد یه سال تجدید فراش کرد و با فرنگیس دختر افراسیاب پیوند زناشویی بست و یه جشن سنگین و پر پیمون براش گرفتند!
🔻@Hs_Land || تاریخاتور
🔹#تاریخ_آمریکا
قسمت دوم
نسل کشی سرخ پوست ها،
ورود انگلیسی ها و فرقه ای که دنبال ارض موعود بود!!!
🔹بعد از قتل عام سرخپوستا توسط دار و دسته کريستف کلمب در باهاما و کوبا و... ، یکی یکی سرو کله اروپاییا هم پیدا می شد !
🔹"کورتز" نامی به جان " آزتک " های مکزیک افتاد .
🔹"پیزارو" خان هم با چک ولگد روی سر اینکاهای پرو خراب شد!
🔹انگلیسیا هم با غلتک از روی سرخ پوست های " پوهاتان" و "پکوئوت" رد شدند و در ویرجینیا و ماساچوست حسابی جوی خون راه انداختند!
🔹آزتک ها در مکزیک تو کار ساخت و ساز بودن و کلی ساختمان های گنده درست کرده بودن ، ولی یه کم " شاس " میزدن!
🔹مثلا تو مراسم های سنتی شون زن و بچه هاشون رو قربانی میکردند
از بس که ساده و شوت بودن و همین ، کار دستشون داد!
🔹آزتک ها وقتی یه ناو جنگی اسپانیایی رو که حامل مردان ریشوی سوار بر اسب های زره پوش رو دیدند فکر کردند خداشون که سیصد سال پیش مُرده ، زنده شد و هر چی داشتند را رو کردند!
از بس ساده بودند!
🔹ولی این خدای فیک کی بود؟!!!
هرناندو کورتز اسپانیایی!
🔹بازاریا و زمين دارا و کشیشا ، اسپانسرش شدند تا بره براشون طلا بار بزنه !!!!
🔹این وسط پادشاه آزتک ها که دیگه چُسگلی رو رد کرده بود واقعا فکر میکرد این خداست ، صد نفر قاصد رو در لِوِل های مختلف و با هدایای سنگین و لاکچری(طلا و نقره با عیار فول !!!) خدمت خدای اروپایی فرستاد!
🔹طرف هم وقتی میبینه یه مشت بلانسبت، شاسگول روبروشن و تو طلا دست و پا میزنن!صد درصد بیخیال نمیشه و تا پاره نکنه ول نمیکنه !
تازه اگه میکس اروپایی _ یهودی باشه !
🔹 "هرناندو کورتز " هم ازون بیشرفای روزگار بود و اولش بین مکزیکیها اختلاف و اونا رو به جون هم انداخت و در مرحله دوم برا تمام بزرگان " چوچولا " دعوت نامه فرستاد و همه ی بزرگان قبایل با هزاران همراه و ملازم در میدان شهر جمع شدند!
🔹هرناندو کورتز وقتی دید همه جمع شدن به توپخانه ها دستور داد نخودا رو بریزن و بعدش که همه سولاخ سولاخ و لِه شدند به تیراندازا گفت هرکی زنده ست تیرخلاص رو بزنید!
🔹میگن همونجا، تمدن آزتک از تاریخ فورمت شد!!!!!
🔹همین مدل رفتار را " پیزارو " که جنون طلا داشت در پرو انجام داد و رحم نکرد و همه رو رنده کرد!
🔹 این اول ماجرا بود و تازه سر و کله انگلیسیا پیدا شده بود!
🔹در ۱۵۸۵، " ریچارد گرنویل" انگليسي با هفت کشتی در سواحل ویرجینیا لنگر انداخت !
🔹سرخ پوستا هم طبق معمول شل کردن و اینقدر محبت کردند که طرف کله ش گیج رفت !!!
🔹این وسط یه سرخ پوست ، یک فنجان نقره ای کوچیک رو کف رفت و الفرار!!!
🔹گرنویل ،گدا سگ انگلیسی!!! بخاطر یک فنجان کل روستای سرخ پوستا رو غارت کرد و بعدش با یه فندک تبدیل به زغالشون کرد!!!
🔹انگلیسیای گراز در یک حرکت کثیف دیگه بهقبیله پوهاتان شبیخون زدن و مزرعه ذرت و خانه ها رو به آتش کشیدن و در آخر، ملکه و بچه هاش رو با قایق بردند!
وسط آب، بچهها را تیر خلاص زندند و بعدش ملکه رو با چاقو ، قیمه قیمه کردند!
🔹سرخ پوستا که دیدند اوضاع خ خیط شده یه ترکیب زدند و سال ۱۶۲۲ به انگلیسیا اَتَک زدند و سیصد نفرشون رو پاره نمودند!
🔹انگلیسیا اعلام وضعیت جنگی کردن!
🔹وسط این تو سرهم زدنا و بدبختیا، سر و کله پیتی میتی ها (پیوریتن ها) هم پیدا شد !
یه سری یهودیای شست شوی مغزی شده ی توسری خور، که فکر میکردن آمریکا همون ارض موعوده!!!
قبلا در موردشون گفتیم
https://eitaa.com/Hs_Land/486
🔹پیوریتن ها ، از بس که انگل بودند هیچ کس حوصله شون رو نداشت و سر نخواستنشون دعوا بود و تا گفتند میخوایم بریم امریکا،
انگلیسیا خرکیف شدن و تَهِ روده شون عروسی بود!!!
🔹پیوریتن ها خ خوش اشتها بودن و صاف رفتند وسط دل سرخپوستا!
شمال شرقی آمریکا!!!!
🔹با هرچی داشتند افتادند به جان سرخ پوستای بدبخت!
رحم نکردن و دل و روده بود که بیرون میریخت و زمين ها بود که به آتش کشیده می شد!
🔹اینا برای این که دل سرخپوستای مستقر در خط مقدم رو خالی کنند میرفتند زن و بچه هاشون رو آتیش میزدن !
کلا زن و بچه کُشی، تو ژن شون بود!
🔹پیوریتنها برای نسل کشی و قتل و غارتشون کلی آیه و حدیث از تورات و انجیل های چاپ معبد اورشلیم می آوردن و این هم خودش داستانی بود!!!!
🔻@Hs_Land || تاریخاتور
قسمت پانزدهم
#سازمان_یهود
ولادت حضرت مسیح،
سم پرانی یهود و
قدرت نمایی ایران در جهان !!!