🔻ساسانیان در یک نگاه
🔹ساسانیان تقریبا ۴۲۷ سال بر ایران و اطرافش حکومت کردند و بعد از اشکانیان ، طولانی ترین سلسله پادشاهی بر ایران بودند. قصه شون هم از لشگرکشی اردشیر یکم و شکست دادن اردوان پنجم در #نبرد_هرمزدگان ، شروع شد.
🔹نبرد هرمزدگان فقط یک روز طول کشید و در شوشتر و به روایت دیگر در گلپایگان اتفاق افتاد و نسخه اشکانیان در این جنگ پیچیده شد .
🔹جالبه به بهرام چهارم لقب کرمانشاه داده بودن و لقب یزدگرد هم به این خاطر بود که دستور ساخت شهر یزد رو داد (البته یه روایت دیگه میگه «یزد»از ایزد آمده و «کرته» یعنی ساخته شده ؛ در مجموع معنیش میشه «ساخت خدا» )و بهرام پنجم هم که معرف حضور هستن با عنوان بهرام گور! اینقد این آدم عاشق شکار حیوان بخصوص گور خر بود!
🔹از قتل خسرو پرویز توسط پسرش(شیرویه) تا پادشاهی یزدگرد سوم ، چهار سال طول کشید و این وسط ساسانیان، ده یازده تا پادشاه عوض کردند که دو تاش خانم بودند(پوران دخت و آزرمی دخت) و آخریش یزدگرد سوم بود که مملکت رو به فنا داد !
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔹۱۴۸۹ میلادی ، " پرودی کوویلهای پرتغالی " اولین پالس رو از خلیج فارس برای دربار پرتغال فرستاد و ۱۸سال بعدش وقتی شاه اسماعیل صفوی داشت با عثمانیا شمشیربازی می کرد، سرهنگ دریایی " آلبو کرک پرتغالی " به تنگه هرمز حمله کرد و جزیره هرمز رو اشغال کرد.
🔹جزیره هرمز شاهراه طلایی و کریدور دریایی جاده ابریشم بود و آن موقع بازارا و پاساژا و هایپراش تو کل منطقه تک بودن و اشغالش راه بچه محلای کریس رونالدو رو برا ورود به خلیج فارس باز کرد و جوری که بعد تصرف هرمز ، رفتن سر وقت قشم و بندرعباس و بحرین!
🔹با استقرار شاه عباس بر روی تخت سلطنت ، حاجی با انگلیسیا داداچی شد و اونا هم چندتا از کشتیاشون رو به امام قلی خان ( سردار شاه عباس ) دادن و امامقلی هم در یک نبرد طوفانی ، پرتغالیا رو در کمتر از سه روز شکست داد و تا سواحل مومباسای کنیا هم افتاد دنبالشون تا از فِر خوردنشون مُطمئن بشه و بخاطر همین هم ۱۰ اردیبهشت میگن روز خلیج فارس!
در این نبرد « ویلیام بافین » دریانورد اعظم و نقشه کش معروف انگلیسی با گلوله پرتغالیا از مدار زندگی خارج شد!
🔹بعد از صفویان، نادرشاه هم زد تو کار دریا ولی عمرش قد نداد ! ولی کریم خان زند با استخدام رابین هود خلیج فارس «میرمهنا»، امنیت خلیج فارس رو اوکی کرد و اداره بنادر جنوب رو هم به طایفه اعراب قاسمی در بندر لنگه سپرد!
🔹سال ۱۸۰۸ ، عربای جنوب خلیج فارس در یک حرکت سرخ پوستی ، یه کاروان بزرگ تجاری انگلیس در خلیج فارس رو غارت و بعدش منهدم کردن و باز بی خیال نشدن، اومدن قشم رو گرفتن و تا بندر لنگه هم سرک کشیدن! سال بعدش یه ارتش ترکیبی با حضور ارتش بمبئی ، امیر هرمز ایرانی و حاکم مسقط عمان به دزدا حمله کردن و جوری با غلتک از روشون رد شدن که تا چند سال حرفشون نبود!
🔹۱۸۳۵ میلادی ، انگلیسیا یه قرارداد با شیوخ امارات امضا کردن که خودشون دزدا رو کنترل کنند و در عوضش اسم ساحل دزدان(قبلا به امارات میگفتن ساحل دزدان)به سواحل متصل(Pirate Coast) عوض بشه!
🔹 با ورود قاجار به تاریخ ایران ، گَند زدن به آبروی ایران عمیق شد و انگلیسیا هم ازین فرصت استفاده کردن و به ادامه لایی کشیدن در جزایر ایرانی و خلیج فارس پرداختند !
🔹احمد خان دریابیگی ، اولین دریانورد کلاسیک ایران وسط آب بازیاش بو میکشه که انگلیسیا دارن معدن خاک سرخ بوموسی رو بالا میکشن ! راپورت دوزکلک باری انگلیسیا رو به ناصر شاه میده و ناصر هم دستور داد در جزایر ، پرچم ایران رو بالا ببرند. پرچم ، اولش در جزیره سیری بالا رفت و کسی چیزی نگفت.
اما وقتی قرار شد در جزایر لاوان،تنب بزرگ و کوچک و بوموسی ، پرچم ایران بره بالا،انگلیسیا فشاری شدن !
انگلیسیا یه قانون خرکی داشتن که که هر خاکی رو که پیدا میکردن متعلق به خودشون میدونستن! ولی قاجارها یه سند رو کردن که لردکرزان معروف ، در نقشه ها و کتاباش ، جزایر رو به اسم ایران آورده بود! خلاصه کار به دادگاه میکشه و ولی انگلیسیا همچنان کار خودشون رو میکردن!
🔹دکتر مصدق هم سال۱۳۰۲ وقتی وزیر خارجه احمدشاه بود دو سه بار خط و نشون علیه حضور انگلیسیا در بوموسی و لاوان کشید ولی انگلیسیا همچنان در جزایر می لولیدن و هیچ کی رو آدم حساب نمیکردن!
🔹وقتی حرف ازترکیب شیخ نشین های هفت گانه و تشکیل امارات شد ، ایران گفت تا تکلیف جزایر رو مشخص نکنید ، امارات رو به استقلال نمیشناسیم. انگلیس هم که بابا و ننه اعراب حاشیه خلیج فارس بود ، همه جزایر به جز دو تا تنب و بوموسی رو تخلیه کرد و برای بحرین هم شرط گذاشت!
🔹در دوره پهلوی چیا ، کار از گندزدن گذشت و رسماً هیکل مملکت و دربار رو آفتوبه گرفتن و ممد رضا پهلوی ، بحرین رو با جهازش تقدیم اعراب حاشیه خلیج فارس کردن.
🔴نتیجه داستان اینه که قانون اول و آخر دنیا ، زوره !!!! تا نداشته باشی همه میزنن تو سرت !
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔹بعد از کودتای ۲۸مرداد و سرنگونی اولین دولت مردمی آسیا توسط یانکی ها و برکناری محمد مصدق! بر و بچ دولت مردمی یه عده دستگیر و یه عده هم خانه به دوش شدند. (این وسط شاه هم که دید کودتای اول نگرفته ، خیس خیسان از رامسر به ایتالیا فرار کرد)
🔹دکتر فاطمی وزیر خارجه دولت مصدق، بعد از کودتا ، در خانه های مختلف زندگی مخفیانه ای رو شروع میکنه تا این که در خانه ای در حوالی میدان تجریش یه چند روزی مستقر میشه!
🔹همسایه دکتر، یه خانمی بود که برادرش سرهنگ جلیلوند (سرهنگ شهربانی) بود و یه روز که نهار میاد خونه خواهرش، خواهر سرهنگ میگه: «یه مرد جوون ریشداری تو همسایگیمون زندگی میکنه که خیلی با احتیاط رفتار میکنه؛ هر وقت میاد گلدونا رو آب بده، اول همهجا رو وارسی میکنه. فکر کنم از اون افسرای تودهای یا یکی از سران حزبی باشه!»
🔹سرهنگ جلیلوند هم بشمار سه راپورت دکتر رو به رئیس کل شهربانی، تیمسار علوی مقدم، میده و میگه: یه افسر تودهای رو تو نزدیکی خونه خواهرش دیده.
🔹تیمسار علوی مقدم، نامه رو به تیمسار بختیار (فرماندار نظامی تهران) میرسونه و بختیار هم سریع کار رو به سرگرد مولوی، رئیس اجرائیات، میسپره و دستور میده که زودتر بره ببینه ماجرا چیه و خبر بده.
🔹سرگرد مولوی با یه جیپ و راننده راهی آدرس میشه. ظهر همون روز، زنگ خونه رو میزنه. دکتر فاطمی خودش در رو باز میکنه؛ فکر میکنه دکتر محسنی اومده که بهش آمپول تزریق کنه! اما وقتی در رو باز میکنه، میبینه که یه سرگرد با هفتتیر روبهروش ایستاده!
🔹دکتر فاطمی هم میگه: «من مریضم و قادر به فرار نیستم.» مولوی داد میزنه: «دکتر فاطمی رو گرفتم!» رانندهای که کنارشه، خرفهمش میکنه و میگه: «قربان، اگه مردم بفهمن، ما رو تیکهتیکه میکنن!» واسه همین با دکتر سوار جیب میشن و الفرار!
🔹مولوی مستقیم به دربار میره و نصیری رو خبردار میکنه و نصیری میاد و وقتی میبینه فاطمی رو آوردن، چندتا فحش بهش میده. فاطمی هم خیلی آروم جواب میده: «شما باید مودبتر از این باشید.»
🔹نصیری عصبانی میشه و جواب میده: «با شما که خیانت کردین مودب باشم؟» فاطمی جواب میده: «ما جز خدمت کاری نکردیم. تاریخ نشون میده که ما خدمت کردیم یا شما خیانت کردید» نصیری عصبانی میشه، یه مشت میزنه تو صورت فاطمی و صورتش خونی میشه.
🔹چند روز بعد هم ، دکتر رو به دستور مَمَد پهلوی، اعدام میکنن!
🔻با تشکر از اکانت «راوی» با اندک تغییرات
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
خانه شماره ۲۳در کوچه رضائیه حوالی میدان تجریش ، همان خانه ای که خواهر سرهنگ جلیلوند ، راپورت دکتر فاطمی رو داد!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
🔹بعد از فریدون، نوه ش #منوچهر بر تخت سلطنت نشست.
🔹منوچهر موقع تاج گذاری همه رو جمع کرد و اولش برا حاج فریدون عزاداری کرد و کلی برا ملت سخنرانی کرد و از خوبیای فریدون گفت و از یکتاپرستی و کمک به مردم و این حرفا زد.
🔹#سام_نریمان وسط سخنرانی منوچهر بلند شد و لبیک گفت و به منوچ گفت من حاضرم کارهای لشگر و دفاعی رو پیش ببرم تا تو در حکومت داری آسایش خاطر داشته باشی.منوچ هم کلی حال کرد و به سام ، آفرین گفت و یه عالمه هدیه بهش داد.
🔹سام نریمان یه آدم فول آپشن بود از ثروت و قدرت ! فقط بچه نداشت که اون هم به آرزویش رسید و صاحب یه پسر تپل مُپُل شد! ولی موهای این بچه، سفیدبود ! سام بعد دیدن بچه افسرده شد و زد تو کار دوا و دکتر !
🔹یه روز هم قرصا رو اشتباهی خورد و قاط زد و به یارانش گفت بچه رو ببرن در البرزکوه و همانجا وِلِش کنن!( فردوسی اینجا ،چهار پنج تا فحش آبدار نثار سام نریمان میکنه!)
🔹خلاصه ، بچه رو دامن کوه رها میکنن! سیمرغ البرزکوه از راه میرسه و اولش تیز میکنه برا بچه و حتی و میبره برا بچه های گشنه ش ! ولی مهر بچه در دل سیمرغ میفته و کفالت بچه رو به عهده میگیره و میبره زیر پر و بالش!
🔹بچه در کوهستان ، سفت و سخت بار میاد و بدنش هم اورجینال بیلدینگ میشه!!!
🔹بعد چند سال، کاروانهایی که از کوهستان رد میشدن ، میبینن یکی تو کوهستان داره برا خودش بروسلی بازی میکنه، آمارشو برا ملت رد میکنن و قصه ش تو شهر می پیچه!
🔹خلاصه خبر به گوش سام میرسه و حتی چند شب خواب پسرش رو میبینه و میفته دنبال بچه!(فردوسی جزییات خواب رو میگه)
🔹سام بعد چند روز با فک و فامیل و هیئت همراه به البرز کوه میره و پسرتنومندی با موهای سفید رو بالای کوه میبینه ! به تیمش میگه که برن پسره رو بیارن ولی نمیتونن!(صخره ها خ خرکی بودن)
🔹سیمرغ میفهمه چه خبره و به آقا پسره ، یه مشاوره میده که تو انسانی باید برگردی به جمع خانوادگی خودت! پسره مقاومت میکنه ولی سیمرغ یه پر خودش رو میده بهش و میگه هرجا کم آوردی اینو آتیش بزن من هلی بُرن میکنم و میگه برو جوجو! اسم پسر رو هم گذاشت دَستان!
🔹خلاصه زال به سام میرسه و باهم برمیگردن پیش منوچهر! منوچهر دوتا پسر داشت(نوذر و زرسب) که نوذر رو میفرسته استقبال سام و زال!
🔹منوچ تا زال رو میبینه حال میکنه و خوشحال میشه که به تیم دفاعیش یه پهلوون دیگه اضافه شده و به طالع بینا میگه آمارشو دربیارن و اونا هم میگن یه پهلوان خفن میشه!
🔹منوچ ، حکومت نواحی شرقی رو در اختیار سام میذاره(هند و سیستان و ...) و سام هم کابل رو میده دست زال تا راه و رسم حکومت داری رو یاد بگیره!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔻پس از پیروزی در جنگ جمل، مرد که از تظاهر و نفاق و خیانت اهل بصره دلش به درد آمده بود خطبه ای خواند و در آخر سخنانش دل به دریا زد و یاد روزهای سختش بعد پیامبر افتاد ، مرد گفته بود :
«.... از روزی که حق را به من نشان دادند، هرگز در آن شک و تردید نکردم!
کناره گیری من همانند موسی برابر ساحران بود که بر خویش بیمناک نبود، ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان ( دُوَلِ الضلال)حاکم گردد.»
« خ۴ نهجالبلاغه »
همان ... ولاالضالین آخر سوره حمد!!!
گرفتید چی شد ؟!
@Hs_Land