من دیشب ساعت 8 رفتم مسجدمون بعد دیگه اونجا یه دورهمی دخترونه داشتیم تا ساعت 8 ونیم امروز صبح(دیشب اونجا خوابیدیم که البته من و رفیقم نخوابیدم) برامون مولودی خون اوردن
بعد دیگه رفتیم شام درست کنیم شبیه این مسابقه های اشپزی(البته مسابقه نبود) بعد گروه ما ماکارانی درست کرد. یک ماکارانیه مشتی شده بود که اصلاا دوست داشتی انگشتاتو هم بخوری🤌🏼حیف ماکارانی زیاد به گروه ما نرسید کم شده بود.
ساعت 1 یا 2 شب نفری مثلا 7 قاشق نصیبمون شد🤣🤣
یه اتفاقی یهویی تو محلمون(کوچمون) افتاد خیلی باحاله
یه ماشین صوت اومده تو کوچمون که فکرکنم یکی از همسایه هامون اوردنشون بعد گروه سرود دارن، همسایمون داره شربت پخش میکنه و خلاصه نماهنگ و اینا میزارن
حیف من خجالتیم و جدی روم نمیشه الان تنها از درمون برم بیرون 😂
اگه مامانم بود باهم میرفتیممم😭