امروز بعداز اینکه یکم ورزش کردم
موفق شدم گوشیمو به تلویزیون وصل کنم و خب نشستم فیلم عزیزمو تو تلویزیون دیدممممم😭✨✨✨
هدایت شده از ☁️ وقتی ابرها جوانه میزنند ☁️
خیلی عجیبه وقتی خونم دوست دارم برم بیرون
وقتی بیرونم دلم میخواد هرجور شدهه زودتر برم خونه
وااای بچه ها🤣
با ابجیم و بچش و مامانم رفته بودیم بازار
بعد حالا وارد یه مغازه شدیم که فروشندش یه اقا بود(سنش تقریبا زیاد بود دیگه یعنی خیلی جوون نبود)
بعد وقتی مامانم داشت خریدارو حساب میکرد من داشتم خواهرزادمو میخندوندم (دست ابجیم بود) بعد همینجوری که داشتم میخندوندمش و اینا اصای فروشنده گفت مشخصه پسر خالتو خیلی دوست داری ها. من اول اصلا نفهمیدم چی گفت فقط همينجوری سکوت کردم لبخند زدم
بعد مامانم با خنده گفت اره ولی خب دختر خالش نیست خالشه🤣
اقاا یعنی چیی ابجی من در اون حدددد سنش زیاد نمیخوره که بخواد خالهٔ من و ابجیه مامانم باشه🤣