eitaa logo
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
35 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.5هزار ویدیو
24 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بیست و پنح شدیممم
هدف بعدی:پنجاه و فراتر از آن
گفت و گو های خالق و مخلوق:قسمت اول هارمونی.ج کیو:"پس تو می گی که واقعا دوستش داری؟" نویسنده بدون اینکه چیزی بگوید سری تکان داد.هنوز هم دفترچه اش را ورق می زد و به نسخه هایی بی حرکت و بی جان،ولی در عین حال زیبا ی الهه اش خیره شده بود.از صفحه ای به صفحه ی دیگر می رفت و نمی گذاشت که اتاق تنها با صدای دریچه خنک کننده هوا(کولر) پر شود.برای هر صفحه حداقل پنج ثانیه ای می گذاشت و غرق در چشمانی می شد که خودش آنها را به تصویر کشیده بود،رشته هایی از کربن رنگی و نرم که بر روی کاغذ جا مانده بودند و تصاویری نه چندان واقعی از عزیزش خلق می کردند و روح سرکش و پر جنب و جوش او را در خود محبوس می کردند.هارمونی نویسنده را زیر نظر گرفت،او واقعا مانند کلاغی منتظر برای اولین و آخرین محبوبش،به برگه ها می نگریست و به آن انعکاس چشم های آبی و تصنعی محبوبش در مردمک های قهوه ای تیره چشمانش جان می داد.قطعا دروغ نمی گفت. هارمونی.ج کیو:"پس این یکی از تفاوت های ما محسوب می شه،تو اون رو دوست داری ولی من..." از به زبان آوردن واژگان خجالت کشید؛حتی با اینکه می دانست که نویسنده همه چیز را می داند.برایش سخت بود که به زبان ساده و با چند واژه بگوید که می تواند برای وینسنت بمیرد،اگر لازم می شد واقعا برای او می مرد.تمام دل و جانش با ریسمان هایی نامرئی به بند بند او دوخته شده بودند.
***من گفتم دیگه داستان نمی نویسم نگفتم که خلاصه ای از مکالمه های خودم و هارمونی رو توی ای آی نمی زا-
ولی در هر حال نمی نویسم
می ره برای بعد دانشگاه
اون موقع نفری چهار تا جلد از آثارم رو هدیه می دم
هدایت شده از AKI IN KINGDOM OF GHOSTS
اگه تو هم خندیدنشون تو این صحنه رو یادته تو یه لجندی😭
همین بهار امسال با مامانم نشستم وسط امتحانا ریواچش کردم و الهههه😭❤️
هدایت شده از AKI IN KINGDOM OF GHOSTS
عاشق این تیکشممم
هدایت شده از AKI IN KINGDOM OF GHOSTS
من پنج ثانیه بعد از اینکه دیدم بقیه دارن با شخصیتم‌ حال میکنن :من که میدونم پنهانی ازم متنفرید و رو مختونم 🤣
من وقتی ی دوست رندوم تو کلاس زبان: