ẞøłū | فورندهبزرگوار
زندگی، به راه افتاد و گفت: همراهم بیا که ایستادنمان طولانی شده است.
ẞøłū | فورندهبزرگوار
اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم، بیهوده نزیستهام.
ẞøłū | فورندهبزرگوار
-
و امیدوارم روزی که رنجت به پایان رسید،
تو هنوز ادامه داشته باشی.