{ امشب از دیده جبریل، گهر می ریزد
قاصد وحی چه دیده ست که پر می ریزد؟
شاید از هجرت خورشید، خبر دارد ماه
هِق هِقِ کیست به دامان سحر می ریزد؟😭💔}
خب خب ...
بریم سراغ معرفی کتابموووون 😌📚
•••
کتاب «راضبابا»
بعد از معرفی
سوال ، انتقاد ، نظر ، پیشنهاداتتون
رو به ناشناس بفرستید 👇🏻
https://daigo.ir/secret/71602901431
جوابای ناشناس هم داخل کانال پایینه👇🏻
https://eitaa.com/nash_enas
•راض بابا•
این کتاب راجع به شهیده راضیه کشاورز نوشته شده..
با نویسندگی خانم طاهره کوهکن 📝
مادر و پدر شهیده، خواهر و برادر شهیده و دوست شهیده خاطرات رو برای ما روایت میکنند . 🌻
این شهیدهٔ نوجوون در اثر انفجار یه بمب در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز در سال ۱۳۸۷ به شهادت رسید.🥀
این شهیدهٔ ۱۶ ساله در دوران زندگی خودش فردی فعال در زمینههای مختلف از جمله ورزش (کاراته)، قرآن و درس بوده .📚
بریم بخشی از کتاب رو بخونیم👇🏻
مادر شهیده اینگونه روایت میکند؛
{ یک دفعه در خود فرو رفت.انگار میخواست حرفی را به زبان بیاورد.نکاه مختصری به من کرد و گفت:« مامان، من یه آرزویی دارم...دعا میکنین برآورده بشه؟»
التماس دعایش، هنگام تحویل سال از یادم نرفته بود.
خندان پرسیدم:« دختر من چه آرزویی داره؟»
از پنجره آشپزخانه، به بیرون نگاه کرد.
- مامان ، دعا کنین بشم جراح قلب خدا یه مطب بهم بده که پنجره اش رو به کعبه باز بشه.🕋 }
صفحات آخر کتاب👇🏻
لوح ها و تقدیر نامه های این شهید هست و دستنوشته و عهد نامه..
یکی از این دستنوشتهها، عهدنامهای هست که در اون راضیه کشاورز با خدا عهد میبندد که چهل روز کار خود را خالصانه انجام بده تا خداوند گناهانش را ببخشه و در این مدت، دعای عهد و زیارت امینالله را بخونه و گریه کنه، و هر شب پنج صفحه قرآن به یاد حضرت زهرا (س) بخونه، همچنین در این عهدنامه تکرار آیتالکرسی را در بیشتر اوقات برای خود یاد آوری میکنه.
امیدوارم بتونیم راه این شهدای بزرگوار رو ادامه بدیم 🌱
به امید آن که این صفحات
دعایی برای ظهورت باشد...
|بیاین یکم درد دل راستش
آدم از بیرون رفتن هم متنفره دیگه
اگه گفتی چرا؟😞
بیرون، خیابونا و...
همه جا پر شده از آدم هایی که فقط میخوان خودشون رو ثابت کنن یا
از کمبود اعتماد به نفس
و نداشتن خودشناسی کافی
خودشون رو به یک روزی انداختن که نگو....💔
•انتهاج🇮🇷•
|بیاین یکم درد دل راستش آدم از بیرون رفتن هم متنفره دیگه اگه گفتی چرا؟😞 بیرون، خیابونا و... همه جا
بعد این وسط
به چیزی هایی میگن خوشی که
آدم از خوشی شادی هم متنفر میشه
چیزی که ما شادی میدونیم کجا
چیزی که اونا قبول دارن کجا🤷🏻♀