یه نفر ازت میخواد چیزی رو که قبلاً دوست داشتی انتخاب کنی. بدون فکر، همون گزینه رو برمیداری و وقتی نگاهش میکنی، یادت میاد چرا همیشه انتخاب اولت بوده.
صدای بارون شروع میشه و یه پلیلیست قدیمی پخش میشه. اولین آهنگ که شروع میشه، تصویر یه شب خاص توی ذهنت ظاهر میشه؛ پنجره، نور اتاق، هندزفری و خودت که همونجا نشسته بودی.
روی یه میز، چندتا وسیلهی هنری میبینی. دستت بیاختیار سمت قلم موردعلاقهت میره و وقتی اولین خط رو میکشی، یادت میاد چرا همیشه همین رنگ رو انتخاب میکردی.
گوشی قدیمیت رو روشن میکنی و وارد گالری میشی. هر عکس مثل یه در باز میشه؛ یکی خندهت رو برمیگردونه، یکی یه سفر رو، یکی یه آدم رو که اسمش هنوز جایی توی قلبت مونده.