این یک سالی که از شهادت ابراهیم
گذشته، برای من مثل ۱۰ سال بوده است؛
هنوز هم منتظرم در خانه باز شود و با لبخند
همیشگیاش وارد شود.
روزی نیست که به یادش نیفتم؛ تمام خاطراتم
با او شیرین است؛ مهربانیاش بینظیر بود؛
هرچه از او میخواستم، بیدرنگ انجام
میداد؛ مرا به سفرهای زیارتی مکه و کربلا
برد و همیشه احترام و محبتش را نشان میداد.
_ مادر شهید رئیسیِ عزیز =))
باید به دنیا فهماند ،
کہ اگر تو بدتر از آن را به من نشان میدهی من نیز توانایی مقابله با آن را دوبرابر میکنم .
مرا عهدیست با جانان
که تا جان در بدن دارم
هوادارانِ کویش را چو
جانِ خویشتن دارم . .
مردم کوفه ، خودِ ماهاییم که به کسی رأی دادیم که نقطه مقابلِ سیدِشهید بود ، حالا همش قطعی برق میکشیم ، نصف وسیله هامون میسوزه ، دلارمون میشه ۱۵۰ تومن ، اقتصادمون اینجوری به انحطاط کشیده میشه ، حالا هم که رفتیم پای میز مذاکره ، مذاکرهی مثلاً غیرمستقیم ، مذاکرهای که الان عناوینش از بین رفتن اورانیوم ایرانه ، درست نکردن سلاح هستهایه ، ما با یه سگ هار رفتیم پای میز مذاکره ، بعد به این سگ هار گفت برادر ، ما بی معرفتیم و حقمون همچین سید خوبی نبود .. ما خودمون انتخاب کردیم که کیا الان مملکت رو دستشون بگیرن .
فقط میتونم بگم خیلی دلمون تنگِ رئیس جمهوریِ که با همون شش کلاس سواد ، با همون عمامهی مشکی ، با همون عبای سیاه تا زانو میرفت زیر گل و لای تا به زندگی مردم سر بزنه ، همونی که اجازه میداد مخالفش هم حرف بزنه ، همونی که خستگی ناپذیر بود ، همونی که تک تک این ملت بهش توهین میکردن ، همونی که نحوهی شهادتش شهادت میداد مقابل تمام کسانی که بهش بی اعتماد بودن ، برای همونی که الله لا نعلم منها خیرای واقعی بود ، برای همون دلمون تنگ که نه ، تیکه تیکه شده ؛ درسته چند روز دیگه نبودنت یکساله میشه ولی برای من ، منی که حتی از نزدیک هم ندیدمتون ، این یکسال اندازهی ۱۰ سال گذشت و فقط میتونم بگم : حاج آقا ؟ هارداسان ؟ :)
- ۲۷ اُمِ اردیبهشت ِ۱۴۰۴ -