هدایت شده از جذبه عشق
🌿خلوت با محبــــــــــــــــوب
✍️حضرت آیة الله حاج سَیّد محمّد صادق حسینی طهرانی حفظه الله تعالی
⚪️ @jazbeh_eshgh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آقاجان خیطمون نکنی...
@tahsilnezammand
5.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📎 «آیات یعنی علی(ع)!»
🔻 بخشی از گفتگو با آیت الله رمضانی
➕ برنامه کلمه - قسمت ۲۳
#عرفان
@tahsilnezammand
23.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معرفی طرح ولایت
دوستان طلبه و دانشجو برای تعطیلات تابستان اقدام بفرمایند
@tahsilnezammand
21.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨گناهی که وارد بهشت میکند‼️
✍️حضرت آیة الله حاج سَیّد محمّد صادق حسینی طهرانی حفظه الله تعالی
#عرفان
@tahsilnezammand
🔸این مبلغ را نذر شما کردم🔸
📝#خاطرۀ_شیرین دکتر علی حائری شیرازی (فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی) از پدر
🔹 مدتی بعد از آنکه پدر امامت جمعه را رها کردند، در قم رحل اقامت گزیدند. متاسفانه بعضاً هم تنها بودند! گاه گداری من و بچه ها سری می زدیم ...
به واسطه ی بیماری ای که داشتند رژیم غذایی سختی هم گرفته بودند و مثلاً بین گوشتها فقط مجاز به خوردن شکمبه گوسفند بودند بلکه مداومت به آن مانند یک دارو .
خب شکمبه ها را هم به جهت ارزان تر شدن و هم به جهت تمایل شخصیشان، پاک نکرده می گرفتند و خودشان پاک می کردند. از نیمه های شب چند ساعتی به حمام زیر زمین میرفتند و آنها رو خوبِ خوب تمیز می کردند و بار می گذاشتند و صبح، چنانچه همچو منی مهمانشان بود، با هم می خوردیم ...
🔹 در این ایام، اموراتشان هم نوعاً از سخنرانی هایی که دعوت می شدند می گذشت. پاکت سخنرانی را هم در جیب بالای قبایشان می گذاشتند. من هم به رسم فضولی، بعضاً پاکت را چک می کردم تا ببینم وسعت دخل و خرج به چه میزان است؟
این بار در پاکت فقط یک تراول پنجاهی بود و میبایست تا سخنرانی بعدی با همین مبلغ مدیریت میکردیم ... بماند.
🔹یک روز صبح گفتند: فردا جلسۀ کمیسیون خبرگان دارم و میخواهم یک حمام اساسی بروم. تو هم میای؟! اول استقبال نکردم ...
بعد ادامه دادند، در یکی از کوچه های فرعی گذر خان، یک حمام عمومی قدیمی هست. قبلاً یکبار تنهایی رفتم؛ خوب دَم می شود، دلاک کار بلدی هم دارد. احساس کردم تنهایی سختشان است که بروند؛ پذیرفتم همراهیشان کنم.
بقچه ای از حوله، لباس و صابون فلهای با خود بردیم. وقتی وارد شدیم، روی در نوشته بود: «هزینه هر نفر، دو هزار و پانصد تومان». پیش قدم شدم و حساب کردم.
پدر راست می گفت. آنچنان حمام دم داشت که گویی به سونای بخار رفته ایم. دلاک پیرِ کار بلد هم روی هر نفر قریب نیم ساعت تا سه ربع ساعت وقت می گذاشت! حمام خیلی خیلی خوبی بود. آدم واقعاً احساس سبکی و نشاط میکرد.
🔹 در وقت خارج شدن، دم در به من گفتند انعام دلاک را حساب کردی؟ گفتم نه! گفتند: صدایش کن. پیرمرد را صدا کردم آمد. پدر دست در جیب کرد و همان پاکت تراول پنجاهی را به او داد! او تراول را گرفت، بوسید، بر چشم گذاشت و نگاهی به بالا کرد و رفت. من هاج و واج و متعجب به پدر نگاه می کردم. گفتم زیاد ندادید؟ گفتند نه! بعد مکث کردند و گفتند: مگر چقدر بود؟ گفتم پنجاه تومان؛ و این هر آنچه بود که در پاکت داشتید!
نگاهی تیز و تند کردند. پنج یا پنجاه؟ پنجاه!!
نچ ریزی گفتند و برگشتند بسمت حمام. چند قدم نرفته، توقف کردند، برگشتند نگاهی به بالا کردند، بعد به سمت من آمدند. گفتند: «دیگه امیدوار شده، نمیشه کاریش کرد، بریم»
🔹 وارد گذر خان شدیم به فکر مخارج تا شب بودم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که کسی از حجرهای با لهجه غلیظ اصفهانی بلند داد زد: «حَجا آقا! حَجا آقا! خودش را دوان دوان بما رساند و رو به من کرد و گفت: «آقای حائری شیرازی هستند؟» گفتم: بله. گفت: «حاج آقا یه دقه صبر کنید»! رفت و از میز دکان، پاکتی آورد و به پدر داد.
پدر با نگاهی تند گفت: «من وجوهات نمی گیرم!»
گفت: «وجوهات نیست، نذر است».
گفتند: «نذر؟»
گفت: «دیروز برای باری که داشتم، در گمرک مرز اشکالی پیش آمد. شما همان موقع در شبکه قرآن مشغول صحبت بودید. مال، خراب شدنی بود. نگاهی به بالا کردم که اگر مشکل همین الان حل شود، مبلغی را به شما بدهم. همان موقع، حل شد و شما امروز از این جا رد شدید!!»
پدر متبسم شد. رو به من کرد که پاکت را بگیر. گرفتم. خداحافظی کردیم و راه افتادیم.
🔹در حین حرکت، آرام در گوشم گفتند: «بشمارش!! »
من هم شمردم. ده تا تراول پنجاه هزار تومانی بود.
بعد بدون آنکه چیزی بگویم، درِ گوشم گفتند: «ده تا بود؟!» بعد این آیه را خواندند: «مَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِهَا» ...
نگاهی به بالا کردند و گفتند: «خدا بیحساب میدهد. به هرکه اهل حساب و کتاب باشد با نشانه میدهد که بفهمی مال اوست نه دیگری. آنرا در جیبت بگذار تا به اهلش بدهیم»
منبع: (http://telegram.me/dralihaeri)
@tahsilnezammand
❖ در دیدار اخیر معلمان با رهبر انقلاب (۱۴۰۲/۲/۱۲)، ایشان اشاره ای به مفاخر ایرانی و به خصوص جناب ابن سینا داشتند: «در کتابهای علمی، مفاخر ایرانی معرّفی بشوند. ما یک روزی سردمدار علم در همهی دنیا بودیم. من از افراد مطّلع شنیدم که گفتند تا چند سال قبل از این ــ مثلاً تا ده بیست سال یا سی سال پیش؛ حالا من دقیق نمیتوانم بگویم ــ کتاب قانون ابنسینا در مراکز علمی مهمّ اروپا مطرح بوده و ترجمه شده بود. آن زمان که به من گفتند، کتاب قانون که ابنسینا آن را عربی نوشته، به فارسی ترجمه نشده بود، [در حالی که] به زبانهای اروپایی، انگلیسی، فرانسه ترجمه شده بود. بعد البتّه ترجمه شد؛ یک مترجم بسیار خوبی زحمت کشید و انصافاً ترجمهی بسیار عالیای از قانون تهیّه شده که بنده دارم. یعنی اینجوری است؛ ما مفاخر علمی را معرّفی کنیم به جوانهایمان، اکتشافات علمی اینها را معرّفی کنیم. در تاریخ علمی دنیا به وسیلهی ایرانیها کارهای بزرگی انجام گرفته؛ اینها را به جوانهایمان بگوییم؛ این تشویق میکند او را، سر شوق میآورد.»
❖ همچنین رهبری در سال ۱۳۸۶ در نمایشگاه کتاب، همین ترجمه را چنین ستوده بودند: «این آقای هژار - عبدالرحمن شرفکندی، متخلص به هژار - قانون ابن سینا را به قدری خوب ترجمه کرده که آدم وقتی میخواند، لذت میبرد.
#ابن_سینا
@tahsilnezammand
🔔 بیستوپنجمین همایش کتاب سال حوزه فراخوان شد
🔻ویژه:
◻️کتابهای چاپ اول حوزویان در سال ۱۴۰۱
◻️پایاننامههای سطح۴(دکتری) دفاع شده در سال ۱۴۰۱
◻️مقالات علمی پژوهشی و علمی ترویجی حوزویان که در سال ۱۴۰۱ در نشریات علمی منتشر شده است
🔻مهلت ارسال آثار:
◻️پایان اردیبهشت ۱۴۰۲
📎 ثبتنام اینترنتی: bookr.ismc.ir
@ENOEnsani
5.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥آیت الله العظمی جوادی آملی
«مرحوم ابوريحان بيرونی وصيت كرد که بعد از مرگ من اين آبی را که میخواهيد گرم کنيد و نعش و جنازه من را با آب گرم بشوييد، آن براده هايی که در انبار جمع کردم با آن براده ها آب گرم کنيد و بدنم را بشوييد.
گفتند که ما اينجا هيزم فراوان داريم برای چه از اينها استفاده کنيم؟ مگر چقدر میتواند اين براده ها آب را گرم کند؟
فرمود:اين يک مکتب است، گفت من در تمام مدت عمر آثاری كه نوشتم با همين قلم نی نوشتم، قلم ديگری نبود اين قلم نی مقداری که کار میکرد اين قلمهايی كه خط می زدم اين برادهها را جمع می كردم كه با اين برادهها آب گرم كنند بدن مرا بشويند که شفاعتی برای من بشود...»
درس اخلاق ٩۶/۴/٢٢
@tahsilnezammand
25.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 قطعه ای از بیانات امام خامنه ای در جمع شاعران
جزو خصوصیات شعر فارسی تولید سرمایههای معرفتی و معنوی است. در شعرهای دیگر، تا آنجایی که ما میدانیم، به این شدت وجود ندارد؛ یعنی ما قلههای شعر فارسی را که نگاه میکنیم، یا حکیمند ــ [مثل] نظامی یا حکیم فردوسی؛ فردوسی یک حکیم است و شاهنامه واقعاً کتاب حکمت است ــ یا مولانای معرفت و عرفان و معنویّتند یا حافظ قرآنند یا مثل سعدی کتابشان پُر از حقایق و معارف حِکمی و معنوی است. همینطور از آن بالا شما بگیرید بیایید پایین تا برسیم به سعدی، به حافظ، به جامی، به صائب، به بیدل؛ ببینید، اینها همه حکیمند، همه [اشعار] اینها حکمت است؛ یعنی شعر ما، شعر فارسی، در طول زمان حاملِ حکمت بوده، حامل معرفت بوده، سرمایههای معنوی ما را حفظ کرده و بر آنها افزوده؛ یعنی شما اگر چنانچه در یک حد خاصی از معرفت باشید، وقتی که مثلا مثنوی مولانا را میخوانید، این معرفت افزایش پیدا میکند؛ یعنی تولید معرفت میکنند، فقط حفظ سرمایه نیست؛ خصوصیت شعر فارسی این است.
خب شعرای برجستهای که حالا بعضیشان را اسم آوردیم، مثل ناصرخسرو، مثل نظامی گنجوی، مثل خاقانی، مثل خود مولوی، مثل سعدی، اینها به معنای واقعی کلمه مصداق همان [استثنای] «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکروا الله کثیرا» در آخر سوره شعراء هستند؛ [آنجا که میگوید] که «و الشعراء یتبعهم الغاوون * الم تر انهم فی کل واد یهیمون * و انهم یقولون ما لایفعلون * الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکروا الله کثیرا و انتصروا من بعد ما ظلموا»؛ یعنی مصداق همینند؛ واقعاً اینجوری است که شعرای بزرگ ما مصداق این هستند.
@tahsilneza