🚨 👈 اما ایرادی که وجود داره به مروجان قانون جذب هست. دقت کردید مشکل کجاست!
💢 در واقع اون افرادی که قانون جذب رو تدریس میکنن مشکل دارن و باعث خراب شدن کار میشن.
چطور؟
⭕️ بعضیاشون که وقتی میخوان قانون جذب رو برای مخاطبین خودشون بگن، کلا خدا رو منکر میشن و انسان رو میذارن وسط و میپرستنش!
😒
بالاترین نیروی عالم هستی رو کنار میذارن! خب این کاملا نادرست هست.
⭕️ بعضیاشون هم طی مطرح کردن قانون جذب، هر از گاهی هم میگن که ما باید از خدا تشکر کنیم. ولی انقدر روی قانون جذب تاکید میکنن که انگار تمام قوانین الهی تعطیله و فقط باید آدم بچسبه به قانون جذب!
💢 اینم نادرسته. همون طوری که توی اسلام قانون جذب رو داریم، در کنارش قانون تلاش رو هم داریم:
لیس للانسان الا ما سعی
✅ قانون پذیرش رنج رو هم داریم:
لقد خلقنا الانسان فی کبد
✅ قانون نرسیدن به برخی از آرزوها رو هم داریم
الی المولود المومل مالا یدرک...
✅ قانون صبر بر بلاها
یا ایها الذین آمنوا اصبروا
و صدها قانون دیگه هم وجود داره.
💢 نامردی که مروجان قانون جذب میکنن اینه که فقط یه بخش از دین رو که میتونن ازش کاسبی کنن رو ترویج میکنن و از بقیش حرفی نمیزنن!
😒
اینه که انسان ها رو مثل کاریکاتور، تک بعدی بار میاره و خرابشون میکنه...
⭕️ وقتی به خروجی تک تک این دوره ها نگاه کنید اصلا افرادی که همه جانبه رشد کرده باشن رو نمی بینید.
💢 خروجی این دوره ها هیچ وقت انسان های شهادت طلب و مطیع محض ولایت نخواهند بود.
چون به اون انسان ها گفته شده که فقط به هواهای نفسانیت فکر کن.
👈 فقط به علاقه های سطحی و دم دستی که داری فکر کن.
در حالی که اسلام میفرماید عزیز دلم بیا تا من اول علاقه های تو رو به سطح بالاتری ببرم بعدش تو برو دنبال اون علاقه های برتر.
💢 بله آدم باید بره دنبال علاقه های خودش اما نه هر علاقه ی سطحی!
بلکه انسان باید به سمت بالاترین و باارزش ترین علاقه های عالم بره و رشد کنه
✅ ✔️ اگه دیدید یه دوره ای برگزار شد که در اون افرادی تربیت شدن که اهل شهادت طلبی و اطاعت از ولایت باشن، خصوصا ولایت فقیه، اینجاست که میشه اون دوره رو یه دوره تربیتی عالی قلمداد کرد.
🚨 اما دوره ای که توش کلی آیه قرآن خونده بشه و روایات فراوانی آورده بشه ولی در نهایت یه انسان هوا پرست تربیت کنه اصلا نمیتونه دوره موفقی باشه.
💢 حتی ممکنه آدمی تربیت کنه که صرفا بچه مثبت باشه! یعنی یه موجود خنثایی که کاری به کسی نداره!
چنین آدم هایی برده ها و نوکران خوبی برای صهیونیست ها خواهند شد...
✅ استاد پناهیان یه تعبیر داشتن و میفرمودن
در هیاتی که دغدغه "مبارزه با اسرائیل" نباشد ابن زیاد هم سینه میزند..
حالا ایشون دیگه سطح بالاش رو هم فرمودن.
💢 در واقع هر مکانی که برای تربیت انسان ها آماده شده اگه سربازانی برای نبرد با اسرائیل تربیت نکنه، قطعا برده هایی برای اسرائیل تربیت خواهد کرد...
🚨 اگرچه صبح تا شب توش آیه و روایت خونده بشه، اگرچه حتی توش عزاداری هم بشه...
اینه اون ملاکی که برای یه دوره تربیتی موفق میتونید قرار بدید...
با این توصیفات بگردید ببینید که چه دوره ای میتونه شما رو در رسیدن به بندگی خدا یاری کنه...
🌺🌺🌺
✅🌹 یه کلیپ زیبا از استاد بزرگوار حاج آقا پناهیان تقدیم میکنم با دقت گوش بدید.
امیدوارم هیچکدوممون نخوایم بچه مثبت باشیم!!!😊
4_5796435979476664373.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
⭕️ بچه مثبت نباشیم!!!
خوبی های دین که مثل بچه مثبتا نیست....
استاد پناهیان
🌺 @IslamLifeStyles
سلام
صبحتون نورانی باشه🌺
اگه یادتون باشه قصه علامه طباطبایی و اون مرد هندی رو گذاشتیم.
🌹 حالا یکی از مدیرامون اون قصه رو تبدیل به یه داستان زیبا کرده. تقدیم میکنیم.
"قدرت بی نظیر"
بخش اول
🔷 این بار هم خوشحال و راضی از جا برخاست و لبخند مغرورانه ای زد...
در برابر جشمان متعجب حضار بادی به غبغب انداخت و گام های درشتی تا درب ورودی برداشت و سریع خارج شد..
💢 می دانست که مردم مدتی در شوک باقی خواهند ماند و بعد که دنبالش می گردند، اورا نخواهند یافت..
خودش را در حدی نمی دید که بخواهد جواب آنان را بدهد..
بلند قد و لاغر بود. چشمان درشت عقابی داشت و سبیل هایی که دوسرش تا پایین لب هایش می آمد.
لباس سفید بلندی بر تن می کرد و همواره سعی در نگه داشتن دستها در آستین لباسش داشت..
می خواست متفاوت جلوه کند.
🔶 هرچه که نباشد، او از همه برتر بود.
و این را همه باید می فهمیدند.
🚨 مدتی بود که از گوشه و کنار چیزهایی درباره (ایران) به گوشش می رساندند. می گفتند آنان شیعه مذهبند و ادعای برتری دارند.
و او مهیای عزیمت به ایران بود.
مگر می شود کسی در جهان جرئت رویارویی با او را به خود راه بدهد و ادعای برتری کند؟ نه! امکان ندارد..
مسعود، شاگرد ایرانی اش، #قم را به او معرفی کرد.
به عنوان شهر متعصب ترین شیعه های ایرانی...
و او همراه با مسعود و دو شیخ سنی، اکنون در قم به دنبال سردمدار این ایرانیان متعصب می گشت..
🔷 مسعود بعد از جست و جوی بسیار، به یک نام رسید:
محمد حسین طباطبایی
✔️ او خوشحال و راضی خودش را به استادش رساند و با هیجان گزارش داد: او را علامه می نامند، چون در علم و دانش نظیر ندارد...معروف است و پرقدرت..حریف قدرتمندی برای شما خواهد بود!
و برق خوشحالی را در چشمان استادش دید..💥
از آن روز، کار مسعود شده بود سر زدن به دوست و قوم و خویش و آشنا،بلکه بتواند راهی پیش پای استادش بگذارد، برای ملاقات دانای شیعه...
می گفتند او به این چیزها اعتقاد ندارد و حاضر نیست استادش را ببیند..ولی مگر او جرئت داشت این را به استادش بگوید؟
آسمان و زمین را به هم می ریخت و کشورشان را به آتش می کشید!
🔶 باید راهی پیدا می کرد..وگرنه اعتماد استاد به او ، مویی باریک می شد که به نسیمی بند است... و در این صورت، تمام سالهای عمرش را که کوشش کرده بود تا راز استاد را بفهمد، جلوی چشمانش دود آتش می شد و به هوا می رفت.