فکر میکردم دیگه برای همه مسائل پیش رو جواب آماده دارم و میتونم شرایط رو با رعایت نکاتی که یاد گرفتم مدیریت کنم...
بعد یهویی یه چیزی پیش میاد که انتظارشو نداشتم
میگم وای خدا، اینو کجای دلم بذارم!!!
در نگاه اول بنظرم میرسه که هر کاری کنم اشتباهه، و حتی اگر هیچ کاری هم نکنم اشتباه بدتریه...
اما وقتی خدا کمکشو میرسونه، بعضی از گزینه ها وزن بیشتری پیدا میکنن،
و کم کم روشن میشه کدومش درسته
شما چجوری هنوز اینجایید و پیام ها رو سین میکنید؟؟ 🤔
من تا جایی که تونستم حتی بعضیا رو دو باره و سه باره از لیست اعضا گذاشتم بیرون...
ولی باز میام میبینم هستید😳
حالا که مجلس بی ریاست بذارید یه اعتراف کنم...
یه آقایی بنده خدا از مخاطبین کانال خیلی لطف داشتن و هربار که مطلب متفاوتی میگذاشتم احوال ما رو می پرسیدن.
اوایل کامل جواب میدادم چون فکر میکردم ممکنه قصد حل مشکلات ما رو داشته باشن.
به مرور متوجه شدم که ایشون صرفا احوال پرسی میکنن و تصورشون اینه که با پرسیدن سوال ها و گفتن نظریات شخصی شون ما رو خوشحال می کنن.
یه روز دیگه واقعا ازین سوال ها خسته شدم و این آقای محترم رو بدون هیچ توضیحی از کانال گذاشتم بیرون.
بنده خدا بهم پیامک میزد و میپرسید چرا کانال رو بستید؟!
منم جوابی ندادم.
دیروز به سرم زد که واقعا دیگه کانال رو ببندم.
هرچی مخاطب بود ریموو کردم.
دیگه نمیدونم چرا شماها قسمت بوده بمونید.
شاید واسه اینکه نگران شده بودید و خدا خواسته بدونید زندگی ادامه داره