֙⋆پرتوی نور .
از صبح با خواهرم رفتیم بازار پروانه و باغ کتاب و اینجور جاها
بعدش خسته و نابود رفتیم بازار پارچه
به خواهرم گفتم بیا بریم این مغازه فلانی قبلا پارچه دیدم میخوام بخرمش
خواهرم اون پارچه رو خرید برای خودش و نذاشت بخرم :))))