سلام ֙⋆
من نرگسم؛
اما اینجا بیشتر من رو به اسم «آماریس» میشناسن .
هجدهسالهام و تو شلوغیِ تهران زندگی میکنم؛
سال آخر رشتهی طراحی و دوختم.
دلم با پارچهها حرف میزنه،
با سوزنها حرف میزنه،
و از بین نخها، قصه میبافه.
گاهی فکر میکنم اگر زندگی یک لباس بود، من هنوز دارم الگوش رو میکشم.
میگن آدم پیچیدهایام.
کمحرفم،
اما اگر «آدمش» باشی
میتوانم ساعتها از عجیبترین و رندوم ترین فکرهای دنیا بگم؛
از چیزهایی که نصفشون واقعیان
و نصف دیگهشون فقط تو ذهن من زندگی میکنن.
شاید یک ISTP که فقط داره تلاش میکنه که زندگی کنه .
اهلِ عمل، اهلِ سکوت،
اهلِ ساختن چیزی که بشه لمسش کرد.
چند چیز ساده حالم رو خوب میکنه:
خواب… خواب… و باز هم خواب،
بوی پارچهی نو،
ساتن، ساتن، ساااتن،
خطهای مدادی روی کاغذ طراحی،
کتابی که نیمهشب تموم بشه،
خانوادهام،
یوکی،
قدمزدن تو گلزار شهدا،
شکلات و کاکائویی که آروم روی زبان آب میشه،
آبی، سورمهای، سبز، قهوهای، زرشکی، به روح من جون تازه میدن.
اینجا محتوای خاص و از پیشتعیینشدهای ندارم.
گاهی چیز های رندومی مینویسم،
گاهی میدوزم،
گاهی فقط هستم.
اینجا شاید گوشهای از ذهنِ آروم و کمی پیچیدهی من رو پیدا کنی.
و اگه حس میکنی وقتت هدر میشه خیلی خوشحال میشم که بری🌱 .
اگه پسر هم هستی ممنون میشم بری .
`
#ولاگچه
֙⋆پرتوی نور .
کی از ۵ صبح اومده هیئت ؟ افرین من
مامانمینا امروز رفتن دوباره
ولی خب من حالم خوب نبود نرفتم
الان غمگینم