eitaa logo
احادیث اهل البیت علیهم‌السّلام
3.4هزار دنبال‌کننده
36 عکس
5 ویدیو
0 فایل
 إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ "اَلثَّقَلَيْنِ" مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي "كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي" وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ   ارتباط با خادم کانال: @skhorasani22
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنرانى امام زين العابدين عليه‌السلام در ميان كوفيان 🛑 امام زين العابدين عليه السلام به مردم اشاره كرد كه: «ساكت شويد». آنان ساكت شدند. امام عليه السلام برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند و يادكرد پيامبر صلى الله عليه و آله-آن گونه كه سزامندش بود-و درود فرستادن بر او فرمود: «اى مردم! هر كس مرا مى‌شناسد،كه مى‌شناسد.هر كس مرا نمى‌شناسد،خودم را به او مى‌شناسانم.من،على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم.من پسر كسى هستم كه در رود فرات،بدون آن كه كسى از شما را كشته باشد و خونى ريخته باشد،سر بُريده شد.من پسر كسى هستم كه حريمش هتك شد و نعمتش سلب گرديد و مالش به غارت رفت و خانواده‌اش اسير شدند.من پسر كسى هستم كه او را در ميان گرفتند و پس از مدّتى كشتند و اين براى افتخار من،كافى است. ⬅️ اى مردم! شما را به خدا سوگند مى‌دهم،آيا مى‌دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از سوى خود با او عهد و پيمان بستيد و دست بيعت به او داديد و سپس با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟! نابود باد آنچه براى خود،پيش فرستاده‌ايد و بدا به رأيتان ! با چه چشمى به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‌نگريد،آن گاه كه به شما مى‌گويد:"خاندانم را كُشتيد و حرمتم را هتك كرديد.پس شما از امّت من نيستيد"». صداى مردم از هر سو بلند شد و به همديگر گفتند: هلاك شده‌ايد و نمى‌دانيد ! امام عليه السلام فرمود:«خدا،رحمت كند كسى را كه اندرزم را بپذيرد و سفارشم را در بارۀ خدا، پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندانش حفظ‍‌ كند،كه پيامبر خدا،الگويى نيكو براى ماست». آنان،همگى گفتند: اى فرزند پيامبر خدا! همۀ ما گوش به فرمان و مطيعيم و عهد تو را پاس مى‌داريم. نه به آن،بى‌رغبتى مى‌كنيم و نه از آن،روى مى‌گردانيم. خدا،تو را رحمت كند ! هر فرمانى كه مى‌خواهى،بده. جنگ تو،جنگ ما و صلح تو،صلح ماست. ما [حمله مى‌كنيم و] يزيد را دستگير مى‌كنيم و از هر كه بر تو و ما ستم كرده،بيزارى مى‌جوييم. امام عليه السلام فرمود:«دور باد،دور باد! اى خيانتكاران مكّار ! ميان شما و هوس‌هايتان،فاصله افتاده است.آيا مى‌خواهيد با من همان كنيد كه پيش‌تر با پدرم كرديد؟! هرگز! به پروردگارِ اختران، سوگند كه هنوز زخم،التيام نيافته است.پدرم-كه درودهاى خدا بر او باد-و خانواده‌اش،همين ديروز كشته شده‌اند و هنوز از دست رفتن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و پدرم و پسران پدرم را از ياد نبرده‌ام و اندوهش ميان سينه‌ام،و تلخى‌اش در گلو و حلقم،و غصّه‌هايش در تخت سينه‌ام جارى است و درخواستم اين است كه نه با ما و نه بر ضدّ ما باشيد». 🛑سپس فرمود: شگفت نيست،اگر حسين كشته شد؛چرا كه پدرش نيز [كشته] شد؛ همو كه از حسين،بهتر و شريف‌تر بود. اى كوفيان ! به آنچه بر حسين گذشته،شادى نكنيد كه اين،جرمش بزرگ‌تر است. كشته‌اى به كنار رود [فرات] ! جانم فدايش ! سزاى كسى كه او را به خاك افكنْد،دوزخ است. 📚الاحتجاج ج۲ ص ۱۱۷ علیه‌السلام ☑️ @JAMI_Alahadith‌
رويارويى ابن زياد ملعون و امام زين العابدين عليه‌السلام 🌑على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام را در برابر ابن زياد آوردند. به او گفت: تو كيستى‌؟ فرمود: «من على بن الحسين هستم». گفت:مگر خداوند،على بن الحسين را نكشت‌؟ على [بن الحسين] عليه السلام فرمود: «برادرى به نام على داشتم كه مردم،او را كشتند». ابن زياد به او گفت: بلكه خدا، او را كشت. على بن الحسين عليه السلام فرمود: «خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان مى‌گيرد» ابن زياد، خشمگين شد و گفت: تو جرئت پاسخ دادن به من را دارى‌؟! هنوز كسى از شما مانده كه [سخنِ‌] مرا رد كند؟! او را ببريد و گردنش را بزنيد. عمّه‌اش زينب عليها السلام، به او در آويخت و گفت: اى ابن زياد! خون‌هايى كه از ما ريخته‌اى،كافى است. سپس،على [بن الحسين عليه السلام ] را در آغوش گرفت و گفت: به خدا سوگند،از او جدا نمى‌شوم و اگر او را مى‌كشى، مرا هم با او بكش! ابن زياد، کمی به او و على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام نگريست و سپس گفت: شگفتا از پيوند خونى! به خدا سوگند،يقين دارم كه دوست دارد او را همراه وى بكشم.او را رها كنيد كه مريضى‌اش براى او كافى است. آن گاه از جايش برخاست و از كاخ بيرون رفت. 📚الإرشاد ج۲ ص۱۱۶ علیه‌السلام ☑️ @JAMI_Alahadith
گفتگوى علیه‌السلام و پيرمرد شامى 🛑 پيرمردى آمد و به زنان و خاندان حسين عليه‌السّلام كه در آن جا بودند، نزديك شد و گفت: ستايش، خدايى را كه شما را كشت و هلاكتان كرد و كشور را از [شرّ] مردان شما، آسوده نمود و شما را در اختيار امير مؤمنان نهاد! امام زين العابدين عليه السلام به او فرمود: «اى پيرمرد ! آيا قرآن خوانده‌اى‌؟». گفت: آرى. ⬅️فرمود: آيا آيۀ «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ(بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست‌داشتن نزدیکانم)» را دانسته‌ای؟». پيرمرد گفت: آن را خوانده‌ام. امام عليه السلام به او فرمود: «اى پيرمرد ! آن نزديكان، ما هستيم. ⬅️ آيا در سورۀ بنى اسرائيل خوانده‌اى: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ (و حقّ‌ نزديكان را به آنها بده)» پيرمرد گفت: آن را خوانده‌ام. امام زين العابدين عليه السلام فرمود: «اى پيرمرد ! آن نزديكان،ما هستيم. ⬅️ آيا اين آيه را خوانده‌اى:«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ(و بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای نزدیکان است) ؟». گفت: آرى. فرمود:«اى پيرمرد! آن نزديكان، ما هستيم. ⬅️ آيا اين آيه را خوانده‌اى: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا (جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است پاک و پاکیزه گرداند).؟». پيرمرد گفت: آن را خوانده‌ام. امام عليه السلام فرمود: «ما آن اهل بيت هستيم و خداوند، آيۀ طهارت را مخصوص ما گردانیده است، اى پيرمرد!». 🔰 پيرمرد،ساکت شد و از گفتۀ خويش، پشيمان شد و گفت: تو را به خدا، شما آنان هستيد؟ زين العابدين عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند،بدون شك،ما همان‌ها هستيم و به حقّ‌ جدّمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله،ما همان‌ها هستيم». پيرمرد گريست و عمامه‌اش را پرت كرد و سپس سرش را به سوى آسمان،بلند كرد و گفت: خدايا ! من از دشمن خاندان محمّد-جن باشد يا انس-،به تو پناه مى‌برم.و سپس گفت:آيا مى‌توانم توبه كنم‌؟ زين العابدين عليه السلام به او فرمود:«آرى.اگر به سوى خدا باز گردى،خدا هم به سوى تو باز مى‌گردد و تو با ما خواهى بود». پيرمرد گفت: من توبه‌كارم. ماجراى پيرمرد به يزيد بن معاويه رسيد و فرمان داد او را بكُشند. 📚الملهوف، ص۲۱۱ ☑️ @JAMI_Alahadith
گفتگوى تند علیه‌السلام با يزيد لعنه‌الله 🌑 على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام پيش آمد تا جلوى يزيد بن معاويه ايستاد و شروع به خواندن كرد: «طمع نورزيد كه ما را خوار بداريد و ما، شما را گرامی بداريم و(طمع نورزید که) آزارمان دهيد و ما از آزارتان،دست نگاه داريم. خدا مى‌داند كه دوستتان نداريم و اگر شما ما را دوست نداريد سرزنشتان نمی‌كنيم». ⬅️ يزيد گفت: اى جوان ! راست گفتى؛ امّا پدرت و جدّت خواستند كه فرمان‌روا باشند و ستايش،خدايى را كه آن دو را خوار كرد و خونشان را ريخت ! على بن الحسين عليه السلام به او گفت: «اى پسر معاويه و هند و صَخر (ابو سفيان) ! پدران و نياكان من، پيش از آن كه ما متولّد شويم، فرمان‌روا بوده‌اند و جدّم على بن ابى طالب عليه‌السلام، در جنگ بدر و احُد و احزاب، پرچم پيامبر خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله را به دست داشت و پدرت و جدّت، پرچم‌هاى كافران را به دست داشتند». سپس على بن الحسين عليه السلام شروع به خواندن اين شعرها كرد: چه مى‌گوييد اگر پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله به شما بگويد: شما امّت آخرين،چه كرديد با عترت و خاندانم،پس از رفتن من‌؟ برخى از آنان،اسيرند و برخى هم خفته به خون. مزد خيرخواهى‌ام براى شما،اين نبود كه با خويشاوندانم،چنين بدرفتارى كنيد!». 🔻سپس على بن الحسين عليه السلام فرمود: « واى بر تو،اى يزيد! اگر مى‌دانستى چه كرده‌اى و چه كارى با پدر و با خاندان و برادر و عموهايم كرده‌اى، به كوه‌ها مى‌گريختى و بر خاكستر مى‌آرميدى و از اين كه سر حسين، پسر فاطمه و على را-او كه امانت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در ميان شما بود- بر دروازۀ شهر نصب كرده باشند، فرياد و فغان مى‌كردى. پس بشارتت باد به رسوايى و پشيمانى در فردا، آن گاه كه بى‌ترديد، مردم را در آن روز [براى حساب] گرد مى‌آورند!». 📚الفتوح، ج۵ ص۱۳۱ علیه‌السلام ☑️ @JAMI_Alahadith
نمازهای حضرت صلوات‌الله‌علیه 🛑كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ يُصَلِّي فِي اَلْيَوْمِ وَ اَللَّيْلَةِ أَلْفَ رَكْعَةٍ كَمَا كَانَ يَفْعَلُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَتْ لَهُ خَمْسُمِائَةِ نَخْلَةٍ فَكَانَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ نَخْلَةٍ رَكْعَتَيْنِ وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلاَتِهِ غَشِيَ لَوْنَهُ لَوْنٌ آخَرُ وَ كَانَ قِيَامُهُ فِي صَلاَتِهِ قِيَامَ اَلْعَبْدِ اَلذَّلِيلِ بَيْنَ يَدَيِ اَلْمَلِكِ اَلْجَلِيلِ كَانَتْ أَعْضَاؤُهُ تَرْتَعِدُ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ يُصَلِّي صَلاَةَ مُوَدِّعٍ يَرَى أَنَّهُ لاَ يُصَلِّيَ بَعْدَهَا أَبَداً وَ لَقَدْ صَلَّى ذَاتَ يَوْمٍ فَسَقَطَ اَلرِّدَاءُ عَنْ أَحَدِ مَنْكِبَيْهِ فَلَمْ يُسَوِّهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلاَتِهِ فَسَأَلَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ وَيْحَكَ أَ تَدْرِي بَيْنَ يَدَيْ مَنْ كُنْتُ إِنَّ اَلْعَبْدَ لاَ يُقْبَلُ مِنْ صَلاَتِهِ إِلاَّ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِهِ فَقَالَ اَلرَّجُلُ هَلَكْنَا فَقَالَ كَلاَّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُتَمِّمُ ذَلِكَ بِالنَّوَافِلِ 🔰حمران بن اعين از امام باقر عليه‌السّلام نقل مى‌كند که: امام سجّاد عليه السّلام در يك شب و روز هزار ركعت نماز مى‌خواند، همان گونه كه امير المؤمنين عليه السّلام چنين مى‌كرد، او پانصد درخت خرما داشت و نزد هر درختى دو ركعت نماز مى‌خواند و چنين بود كه هرگاه به نماز مى‌ايستاد رنگ او دگرگون مى‌شد و قيام او به نماز (مانند) قيام بنده‌اى ذليل در پيشگاه پادشاهى بزرگ بود، اعضاء بدن او از ترس خداوند عز و جل مى‌لرزيد و چنان نماز مى‌خواند كه گويا ديگر پس از آن نماز نخواهد خواند. 🔻روزى نماز می‌خواند و رداى او از يكى از شانه‌هايش افتاد و آن را درست نكرد تا از نماز فارغ شد، بعضى از اصحابش در اين باره از او پرسيدند، حضرت فرمود: واى بر تو، مى‌دانى كه در برابر چه كسى قرار داشتم‌؟ همانا نماز بنده قبول نمى‌شود مگر به همان مقداری كه با قلب خود آن را به جاى آورد آن مرد گفت: پس ما هلاك شديم فرمود: هرگز! خداوند عزّ و جلّ به وسيلۀ نافله‌ها آن را كامل مى‌كند 📚الخصال ج ۲، ص ۵۱۷ علیه‌السلام(به روایتی) ☑️ @JAMI_Alahadith
علیه‌السلام و رسـيدگى به محرومين 🛑وَ كَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَيَخْرُجُ فِي اَللَّيْلَةِ اَلظَّلْمَاءِ فَيَحْمِلُ اَلْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ فِيهِ اَلصُّرَرُ مِنَ اَلدَّنَانِيرِ وَ اَلدَّرَاهِمِ وَ رُبَّمَا حَمَلَ عَلَى ظَهْرِهِ اَلطَّعَامَ أَوِ اَلْحَطَبَ حَتَّى يَأْتِيَ بَاباً بَاباً فَيَقْرَعُهُ ثُمَّ يُنَاوِلُ مَنْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ وَ كَانَ يُغَطِّي وَجْهَهُ إِذَا نَاوَلَ فَقِيراً لِئَلاَّ يَعْرِفَهُ فَلَمَّا تُوُفِّيَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَدُوا ذَلِكَ فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ وَ لَمَّا وُضِعَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى اَلْمُغْتَسَلِ نَظَرُوا إِلَى ظَهْرِهِ وَ عَلَيْهِ مِثْلُ رُكَبِ اَلْإِبِلِ مِمَّا كَانَ يَحْمِلُ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ اَلْفُقَرَاءِ وَ اَلْمَسَاكِينِ 🌑در ادامه روایت قبلی آمده که: امام سجاد(علیه السلام) همواره شبانه و در تاریکی از خانه خارج می‌شد و کیسه‌ای بزرگ را که در آن درهم و دینار بود بر دوش خویش حمل می‌کرد و گاهى بر پشت خود طعام يا هيزم حمل مى‌كرد و به در خانه‌ها مى‌رفت و در مى‌زد و هر كس بيرون مى‌آمد آن را به او مى‌داد و وقتى چيزى به فقير مى‌داد صورت خود را مى‌پوشاند تا او را نشناسند. هنگامی که از دنيا رفت او را از دست دادند و دانستند كه او علىّ‌ بن الحسين(عليه السّلام)بوده است، و چون بر روى تختۀ غسل قرار دادند ديدند كه پشت او مانند زانوى شتر پينه بسته بود، از بارى كه به خانه‌هاى فقرا و مساكين حمل می‌کرد علیه‌السلام(به روایتی) ☑️ @JAMI_Alahadith
پرتوی از شخصیت امام زین العابدین علیه‌السلام 🛑َ لَقَدْ حَجَّ عَلَى نَاقَةٍ لَهُ عِشْرِينَ حَجَّةً فَمَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ فَلَمَّا نَفَقَتْ أَمَرَ بِدَفْنِهَا لِئَلاَّ يَأْكُلَهَا اَلسِّبَاعُ وَ لَقَدْ سُئِلَتْ عَنْهُ مَوْلاَةٌ لَهُ فَقَالَتْ أُطْنِبُ و [أَوْ] أَخْتَصِرُ فَقِيلَ لَهَا بَلِ اِخْتَصِرِي فَقَالَتْ مَا أَتَيْتُهُ بِطَعَامٍ نَهَاراً قَطُّ وَ مَا فَرَشْتُ لَهُ فِرَاشاً بِلَيْلٍ قَطُّ وَ لَقَدِ اِنْتَهَى ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى قَوْمٍ يَغْتَابُونَهُ فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ لَهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَغَفَرَ اَللَّهُ لِي وَ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ فَغَفَرَ اَللَّهُ لَكُمْ 🔶 حضرت علیه‌السلام بر روى شترى كه داشت بيست بار حجّ‌ به جاى آورد و هرگز آن را با تازيانه نزد و وقتی که آن شتر مرد دستور داد كه لاشه‌اش را دفن كنند تا حيوانات درنده آن را نخورند. از كنيزش در بارۀ آن حضرت پرسيده شد،گفت: مفصّل بگويم يا خلاصه كنم‌؟ گفتند: خلاصه كن، گفت: هرگز روزها طعامى نزد او نياوردم(يعنى پيوسته روزه بود) و شب‌ها رختخوابى براى او پهن نكردم(يعنى شبها پيوسته به‌عبادت مشغول بود) روزى آن حضرت نزد گروهى آمد كه غيبت او را مى‌كردند، پس ايستاد و فرمود: اگر شما راست مى‌گوييد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغ مى‌گوييد خداوند شما را بيامرزد. 📚الخصال ج ۲، ص ۵۱۸ ☑️ @JAMI_Alahadith
سرکشی و کمک به فقرا توسط علیه‌السلام 🛑لَقَدْ كَانَ يَعُولُ مِائَةَ أَهْلِ بَيْتٍ مِنْ فُقَرَاءِ اَلْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُعْجِبُهُ أَنْ يَحْضُرَ طَعَامَهُ اَلْيَتَامَى وَ اَلْأَضِرَّاءُ وَ اَلزَّمْنَى وَ اَلْمَسَاكِينُ اَلَّذِينَ لاَ حِيلَةَ لَهُمْ وَ كَانَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ وَ مَنْ كَانَ لَهُمْ مِنْهُمْ عِيَالٌ حَمَلَهُ إِلَى عِيَالِهِ مِنْ طَعَامِهِ وَ كَانَ لاَ يَأْكُلُ طَعَاماً حَتَّى يَبْدَأَ فَيَتَصَدَّقَ بِمِثْلِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يَسْقُطُ مِنْهُ كُلَّ سَنَةٍ سَبْعُ ثَفِنَاتٍ مِنْ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ لِكَثْرَةِ صَلاَتِهِ وَ كَانَ يَجْمَعُهَا فَلَمَّا مَاتَ دُفِنَتْ مَعَهُ در ادامه روایت قبلی به نقل از امام باقر عليه‌ السّلام آمده ⬅️ آن حضرت متكفّل صد خانواده از فقراء مدينه بود و خوشحال مى‌شد از اینکه به سفرۀ او يتيمان و نابينايان و زمين‌گيران و بيچارگانى كه چاره‌اى ندارند بنشينند، و با دست خود به آنان غذا مى‌داد و هر كدام از آنها كه خانواده داشت از آن غذا به خانه‌اش می‌برد و هرگز غذا نمى‌خورد مگر اينكه مانند آن را صدقه بدهد. و به سبب کثرت نماز هر سال از او هفت پينه از مواضع سجده مى‌افتاد و آنها را جمع مى‌كرد و چون از دنيا رفت همراه او دفن شد ☑️ @JAMI_Alahadith
علیه‌السلام و زنده نگه داشتن یاد کربلا 🛑لَقَدْ كَانَ بَكَى عَلَى أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِشْرِينَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلاَّ بَكَى حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَ مَا آنَ لِحُزْنِكَ أَنْ يَنْقَضِيَ فَقَالَ لَهُ وَيْحَكَ إِنَّ يَعْقُوبَ اَلنَّبِيَّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ لَهُ اِثْنَا عَشَرَ اِبْناً فَغَيَّبَ اَللَّهُ عَنْهُ وَاحِداً مِنْهُمْ فَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنْ كَثْرَةِ بُكَائِهِ عَلَيْهِ وَ شَابَ رَأْسُهُ مِنَ اَلْحُزْنِ وَ اِحْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ كَانَ اِبْنُهُ حَيّاً فِي اَلدُّنْيَا وَ أَنَا نَظَرْتُ إِلَى أَبِي وَ أَخِي وَ عَمِّي وَ سَبْعَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مَقْتُولِينَ حَوْلِي فَكَيْفَ يَنْقَضِي حُزْنِي . 🌑 حضرت سجاد بر پدرش حسين عليهما السّلام بيست سال گريه كرد و غذایی پيش روى او گذاشته نمى‌شد مگر اينكه گريه مى‌كرد تا جايى كه غلامش به او عرض كرد: اى پسر پيامبر خدا صلّى‌الله‌عليه‌وآله، آيا وقت آن نرسيده كه اندوه تو پايان يابد؟ فرمود: واى بر تو! يعقوبِ پيامبر علیه‌السلام دوازده پسر داشت، خداوند يكى از آنها را از چشم او پنهان كرد، از كثرت گريه بر او، دو چشمش سفيد شد و سر او از اندوه، سفيد شد و پشت او از غم خميده گشت در حالى كه پسرش در دنيا زنده بود، ولى من ديدم كه پدر و برادر و عمو و هفده نفر از خاندانم در كنار من كشته شده‌اند، پس چگونه اندوه من پايان گيرد؟ علیه‌السلام ☑️ @JAMI_Alahadith
پنج گریه‌کننده تاریخ ▪️شیخ صدوق رحمه‌اللَّه در كتاب الخصال، با سندش از امام صادق علیه‌السّلام روایت كرده: افرادى كه بسیار گريه می‌كردند پنج نفر بودند: آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دختر محمّد صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و على بن‌الحسين() عليهم‌السّلام ⬅️ اما آدم(علیه‌السلام)، بر(فراق) بهشت آن‌قدر گریه کرد که در دو گونه‌اش اثر گریه‌ای همچون نهر پدید آمد ⬅️ اما يعقوب، بر یوسف (علیهما‌السلام) آن‌قدر گریست تا بینایی خود را از دست داد و به او گفتند:"به خدا سوگند که تو آن‌قدر یاد یوسف می‌کنى تا درمانده شوى، یا بمیرى!". ⬅️ اما يوسف(علیه‌السلام) نیز برای یعقوب(عليه‌السلام) آن‌قدر گریست که اهل زندان اذيت شدند و به او گفتند: یا روز گریه کن و شب آرام باش یا شب گریه کن و روز آرام باش و او نیز یکی از دو پیشنهاد آنان را پذیرفت ⬅️ اما فاطمه(سلام‌الله‌عليها)، بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنان گریه کرد که مردم مدینه اذیت شدند و به او گفتند گریه‏ زیاد تو، ما را آزار می‌دهد؛ لذا آن‌‌حضرت بر سر قبر شهیدان می‌رفت و هراندازه كه مى‌خواست گريه مى‌كرد ⬅️ اما على بن الحسين عليه‌السّلام بیست سال یا چهل سال بر حسین علیه‌السلام گریه کرد و پيش روى او طعامى گذاشته نمى‌شد مگر اينكه اشک می‌ریخت تا جايى كه يكى از خدمتكارانش به او گفت: يابن رسول اللّٰه فدايت شوم! همانا من مى‌ترسم كه بمیرى. امام در جواب او فرمود: إِنَّمٰا أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اَللّٰهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ إِنِّي مَا أَذْكُرُ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِي لِذَلِكَ عَبْرَةٌ . "من از اندوه سخت و غم خويش به سوى خداوند شكايت مى‌برم و از جانب خداوند چيزى را مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد. من هيچ وقت قتلگاه فرزندان فاطمه(علیهم‌السّلام) را به ياد نمى‌آورم مگر اينكه بخاطر آن، گريه گلوگيرم مى‌كند. 📚الخصال ج ۱، ص ۲۷۲ ☑️ @JAMI_Alahadith‌
داستان سرودن فرزدق قصيدۀ خود را دربارۀ عليه‌السّلام 📜نقل شده كه هشام بن عبدالملك در روزگار خلافت پدرش حج گزارد و چون طواف كرد خواست به حجر الاسود دست بكشد. از شدت ازدحام نتوانست. براى او منبرى نهادند و مردم شام اطرافش را گرفتند. در همين حال على بن حسين امام سجاد(عليه السّلام)در حالى كه ازار و ردايى بر تن داشت و از همگان زيباتر و خوشبوتر بود آمد و ميان پيشانى او بر اثر سجده همچون زانوى شتر پينه بسته بود. شروع به طواف فرمود و چون به محل حجر الاسود رسيد مردم به پاس حرمت و هيبت ايشان كنار رفتند تا به حجر الاسود دست كشد(استلام كند) اين كار هشام را به خشم آورد. يك مرد شامى از هشام پرسيد: مَنْ هَذَا يَا أمِيرَ الْمُؤْمِنينَ؟! «اين مرد كيست اى اميرمؤمنان ؟!» هِشام گفت : لَا أعْرِفُهُ «نمى‌شناسمش »، براى آنكه اهل شام به امام سجاد رغبت نكنند. فرزدق (كه از شعرا و مدّاحان بنى اميّه بود) آنجا حاضر بود گفت : لَكِنِّى أنَا أعْرِفُهُ. «ولی من او را مى‌شناسم .» مرد شامى گفت : اى أبو فراس ! كيست او؟! فرزدق همانجا بالبَداهَة قصيده‌اى در مدح امام علیه‌السّلام سرود ☑️ @JAMI_Alahadith
FarazdaghPoem_1.mp3
5.27M
🎙قصیده فرزدق در مدح امام زین‌العابدین حضرت سجاد علیه‌السّلام ☑️ @JAMI_Alahadith