eitaa logo
💖یاران مهدی عجل الله 💖
246 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
85 فایل
ماییم و سینه اے کہ ماجراے عشق توست😍یامهدے❤ • • 👤|ارتباط با ادمین جهت انتقاد وپیشنهاد در راستای کیفیت و ارتقاء کانال| : 👇👇 @Mehrsa9081
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله القاصم الجبّارین دیشب برنامه بدون تعارف اخبار کانال دو سیما رفته بود سراغ آن جوان پژوهشگر نخبه ای که در پی سفر به فرانسه توسط پلیس فرانسه به درخواست آمریکا با اتهام واهی دور زدن تحریم های آمریکا، دستگیر شده و حدود چهارده ماه در فرانسه زندانی بوده.  ایشان مطالبی را از دوران زندان خود در فرانسه بیان کرد که جدا هرصاحب وجدانی را متاثر می کرد، از جمله اینکه هر دو هفته یک بار زندان بانان فرانسوی ایشان را لخت مادر زاد می کردند و در درون یک قفس قرار می دادند تا او را تحقیر کنند!!! دیگر اینکه هر بار که ایشان را به دادگاه می بردند، او را با دستبند و پابند و قلاده می بردند. من امشب از شنیدن این مطلب دچارسردرد شده، خوابم نبرد، این مسئله از آن مسائلی است که درباره آن باید گفت که اگر هر ایرانی آنرا بشنود، اگر وزارت خارجه از این مسئله آگاه شود، و اگر قوه قضائیه از این مطلب آگاه شود و عکس العمل مناسبی از خود نشان ندهد، جای تاسف داشته ، آنگاه معنای مسولیت درنظام اسلامی را چگونه باید توجیه کرد؟!!! یک جمله ای بر زبان این جوان نخبه نجیب جاری شد که پخش آن از سیما تا حدودی دل را تسلی می دهد، و آن اینکه وقتی مجری برنامه از او پرسید که آخر چگونه کشور فرانسه مهد دموکراسی و منادی حقوق بشر چنین رفتاری را انجام می دهد؟ او در پاسخ گفت : این ها سگ دست آموز آمریکا هستند، و حقوق بشر در دنیاجدا یک شوخی است.!!! حال شما برادر یا خواهر ایرانی مسلمان که این مطلب به شما رسید، خود دانید. من به شخصه اهل توئیت و یا اینستا نیستم ، پیشنهاد می کنم کسانی که این کار ها را بلدند یک هشتکی با عنوان "فرانسه سگ دست آموز آمریکا" راه بیاندازند، و اگر شما هم مثل من دستتان از رسانه های دیگر کوتاه است، لا اقل این مطلب را انتشار حد اکثری بدهید، این حد اقل کاری است که مردم می توانند بکنند. و از وزارت خارجه و همچنین قوه قضائیه و مجلس نیز مطالبه عمومی شود تا مسئله را با حساسیت و جدیت تمام دنبال کنند و عکس العمل مناسب نشان دهند. کانال آیین حقوقی و اجتماعی وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ @Jameeyemahdavi313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سلام😃✋ با پست های جذاب در خدمتتون هستم🌸😍
🔻ما از الان داریم برنامه ریزی میکنیم که ۱۳ بدر کجای خونمون بشینیم😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@Jameeyemahdavi313 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فردا روز طبیعته، و به رسم دیرین همه ما هر سال این روز رو در شهر و دامن سبزه‌زار گذروندیم. اما امسال قرار رو در طبیعت جا بذاریم و خودمون روز خاطره‌انگیزی رو در خونه و کنار عزیزانمون بگذرونیم، تا هرچه زودتر این بیماری از شهرمون رخت بربنده. شاید ار ساده‌ای به نظر نیاد ولی ما میتونیم با بیرون نرفتن در این روز و رعایت فاصله اجتماعی . # ۱۳_بدر_کرونا_بدر @Jameeyemahdavi313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💖یاران مهدی عجل الله 💖
#هوالعشق💞 #امیــــــدِ_دایــــے #پارت42 ✍ #زهرا_شعبانے بازپرس سوالی پرسید که میترسیدم جلوی بابا بهش
💞 بعد از دو روز که حالم بهتر شد و به کمک پانسمان با عسل زخمام خوب شدن؛بابا به مامان زنگ زد و گفت که برگشتم.مادر گرامی هم دو پا داشت؛دو پا دیگه قرض گرفت و برگشت.وقتی اومد هم که دیگه نگم اینقدر غذاهای خوب درست کرد و دورم گشت که تنبلیم واقعا داشت گل میکرد.‌چهار روز بود که برگشته بودم خونه ولی بخاطر حالم نتونستم خبری از عمواحمد و یسنا بگیرم.کنار بابا روی مبل نشستم و گفتم: –‌بابا،این مدت دوست دایی خیلی بهم کمک کرد میشه امشب برای شام دعوتش کنین؟ +‌حالا اسمش چیه؟بگو ببینم میشناسم یا نه –فامیلشو که هیچ وقت نپرسیدم ولی اسمش احمده میگفت صمیمی ترین دوست دایی بوده. یهو عین برق گرفته ها از جا پرید و با تعجب پرسید: +‌یه دختر به اسم یسنا نداشت؟ –چرا،می شناسینش‌؟ ‌نشست رو مبل و چشمش رو به جای نامعلومی دوخت: +‌احمد...احمد... نفس عمیقی کشید و خیلی جدی پرسید: +شمارشو داری؟ –آره +بهش زنگ بزن دعوتش کنم بیاد ‌به حالت گنگی گفتم: +چشم به عمو احمد زنگ زدم و بابا کلی باهاش حرف زد تهش دعوتشون کرد که شام بیان خونه ما.خوشحال بودم که میتونستم عمو احمد رو دوباره ببینم ولی دروغ گفتم اگه بگم همه ی اشتیاقم فقط بخاطر دیدن عمو احمد بود. 🌷‌-----*~*💗*~*-----🌷 💗👇 ┄┅═✼💗 ✼═┅┄ @Jameeyemahdavi313 ┄┅═✼💗 ✼═┅┄
💞 ‌با صدای آیفون وارد آشپزخونه شدم و به مانیتورش زل زدم.وقتی عمو احمد و یسنا رو توی قابِ شیشه ای آیفون دیدم لبخندی روی لبم نشست؛ولی به عنوان بزرگ خونه،بابا باید در رو باز میکرد.صداش زدم و به همراه مامان به استقبالشون رفتیم.بابا و عمو که انگار بعد از ۲۰ سال همدیگه رو دیده بودن.یسنا هم با مامان به طرف آشپزخونه رفت و مشغول آماده کردن برنج شدن و کباب هم قرار بود بابا درست کنه.من و مرتضی هم یه گوشه نشستیم و مرتضی یه بند حرف میزد ولی حواس من تو آشپزخونه جا مونده بود.خیلی دلم میخواست بدونم یسنا هم مثل من دلشوره داره یا نه.تصمیم گرفتم به آریا خبر بدم تا بیاد و دلشوره منم با اومدنش کمتر بشه. همراه احمد وارد بالکن شدم.نشستم که جوجه هارو به سیخ بکشم و همونطور هم شروع کردم به حرف زدن: –هیچ وقت فکر نمیکردم دوباره ببینمت +ولی من همیشه امیدوار بودم –چرا هیچ وقت نخواستی منو ببینی؟ +یادت رفته پدرخانمت چه تهدیدایی کرد؟دوست داشتم دوباره ببینمت ولی میترسیدم رو پشت بوم خونه تون تک تیرانداز گذاشته باشه. –اتفاقا سه ماه پیش فهمیدم چرا اینقدر دیکتاتوره +چرا؟ –بهم گفته بود برم توی صندوقچه ی اتاقش یه چیزی براش بیارم که در حین گشتن یه کاغذ دیدم.شجره نامه خونوادگیشون بود که نشون میداد جدشون شاه عباس صفوی بوده. با تعجب گفت: +واقعا؟؟؟ خندیدم: –آره +‌چه جالب پس محمدرضا و امیدم یه جورایی شاهزاده محسوب میشن. ‌‌–‌آدمی مثل محمدرضا نیازی به شاهزاده بودن نداره.همه مردم تا ابد بیشتر از یه پادشاه بهش احترام میزارن به نشونه ی تایید سری تکون داد و گفت: +ولی مراقب شاهزاده ای که بهت سپردن باش و چیزی رو بهش تحمیل نکن تعجب کردمو گفتم: –منظورت چیه؟ +‌نمیخوام دخالت کنم ولی در هرحال امید پسر محمدرضاست.تو پدرش نیستی که بخوای بخاطر مخالفت کردن با یه موضوع پیش پا افتاده مثل ازدواج با خواهرزادت بزنی تو گوشش. بُهت زده گفتم‌: –چی؟اون به تو گفته من میخواستم مجبورش کنم با خواهرزادم ازدواج کنه‌؟‌‌خواهر من، نا‌زنین که اصلا دختر نداره +واقعا‌؟من فکر کردم حتما یه دختر داره که امید میگه شوهرعمه ام میخواست به این ازدواج مجبورم کنه وگرنه تا وقتی که توی این خونواده جایی داشتم که نازنین ازدواج نکرده بود ‌‌–‌اون بهت دروغ گفته احمد،امید تا قبل از اون شب که تورو ببینه نمیدونست پسر من نیست پیش تو وانمود کرده من مثل نامادری سیندرلام.باور کن احمد،بحث ما بابت چیز دیگه ای بود و من اون لحظه که زدم تو گوشش ذره ای به این فکر نکردم که امید پسر محمدرضاست.من به عنوان پدرش اینکار رو کردم فقط برای اینکه بفهمه اشتباه کرده. +یعنی رابطه تو و امید از اول مثل یه پدر و پسرِ واقعی بوده؟ –معلومه،امید فقط چند روزه از اینکه محمدرضا پدر واقعیشه خبردار شده. 🌷‌-----*~*💗*~*-----🌷 💗👇 ┄┅═✼💗 ✼═┅┄ @Jameeyemahdavi313 ┄┅═✼💗 ✼═┅┄