بُکــائین
یهگوشه با غم تنها میشینم . . عکسای ِ اربعینو با گریه میبینم ( :
ـ سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات!
بُکــائین
فقطراضیشو . .
ولی دوستام که هر روز حرم هستن و باز هم گله دارن رو درک نمی کنم .
* چه غریبانه تو با یاد ِ وطن مینالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم! . .
ولی ای کاش میشد ، پارچه سبزی بودم که پیر زن ِسالخورده با دست های لرزانش به پنجره فولادت گره میکرد . .
آن گاه زندگانی میگزیدم در میان ِ پنجرك های طلایت. . !
میگرفتم جای در آغوش تو . .
#نیازمندیها
ولی حس میکنم تَهِش هم اون نماز وتر هایی که بقیه خوندن ُ اسم منم بردن نجاتم میده . . .((((:!!