کسی چه میداند؟
که من
در کدام پیادهرو
به یاد قدمهات
افتادهام.
زمین خوردهام.
بعد
بلند شدهام؛
و خواستم که
خاکهای دلتنگی را
از پاهایم
بتکانم
اما
نشد.
-شیدا.
خاکسترِ سیاهِ دورِ بیآزار!
ماهِ سرخِ شبِ رفتنت،
گهگاهی
مسبب شعری سیاه
از من میشود.
و گهگاهی
آب سفیدِ روی گونههام.