eitaa logo
خـانـومِ هِلღ🖇
80 دنبال‌کننده
617 عکس
290 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ یه جا برای ثبت خاطره ها🗒🖊 'دفترچه مجازی من' سابق و 'خانوم هِل' حال☕️ کپی؟نکن عزیزم راضی نیستم شروع🌱۱۴۰۳/۶/۲۷ اگه باهام کاری داشتی هستم؛ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_16syabo&btn=فاطمه
مشاهده در ایتا
دانلود
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کت‌و‌شلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپ‌هایش گل‌ انداخته. شبیه آدم‌بزرگ‌ها شده. مرد شده. پسرها با کت‌شلوار، خیلی آقا می‌شوند. مخصوصا با اولین کت‌وشلواری که در عمرشان می‌پوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفت‌قرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه می‌رود که خدای ناکرده غباری به کت‌وشلوار تازه‌اش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحال‌ترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن او برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کت‌و‌شلوار تازه‌اش، چاک‌چاک ترکش‌هاست. خونین و خاکی و پاره. لپ‌های گل‌انداخته‌اش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلی‌ها. و زنی میان جمعیت جیغ می‌کشد که پسری با کت‌وشلوار تازه‌ مشکی ندیدید؟ «مهدی مولایی» @m_molaie110
خداروشکر انگاری هر تصادفی که رخ میده و مردم تجمعات زیر گرفته میشن همه تصادفی بوده و راننده مست.اصلا هم امکان نداره اینا همه برنامه ریزی شده باشه و طرف از دستی زده باشه.
https://eitaa.com/Kanoomehell/12250 مرسی ♥️ خواهش میکنم عزیزمم💘
دبیر فارسی ماز کیو انتخاب کردی ؟ استاد جعفری
چه شهری زندگی میکنی ؟ مشهد
بیاین امروزو براتون تعریف کنم.💅
صبح رفتم مدرسه ساعت ۷ و دو زنگ فیزیک داشتیم.بعد وسط زنگ دوم معدم به طرز وحشتناکی شروع کرد به تیر کشیدن و کلا دیگه نتونستم تا آخر برم سر کلاس.دیگه مردم و زنده شدم تا زنگ خورد و مدرسه تموم شد.
توراه میدون شهدا داشتیم با زینب میرفتیم بعد یهو یه مرده اومد کیفمو کشید که منو بده کنار که خودش رد شه بعدم گفت ببخشید😐😐😐.منم آروم گفتم مرگ ببخشید.بعد شنیدو ده تا فحش داد بیتربیت منم چندتا بهش حرف زدم یواش نه اینکه دادو بیداد کنمو اینا در حدی که فکر نکنه هرچی دلش بخواد میتونه بگه و من دهنم بسته باشه.
خب بیاد مث آدم بگه خانم برو کنار میرم کیف کشیدنش چیه که نزدیک بود بخورم زمین.😐 واقعا بیشعور بود.
منم اعصاب نداشتم حالم بد بود دیگه آره.
بعد یهو برگشت طرف من.من فکر کردم میخواد بزنه🤣🤣🤣رامو کج کردم نگو با پشت سری کار داشت. دیگه رفتیم
بعد مدرسه رفتم خونه عموم چون جشن تکلیف دخترعموم بود گه خواهرمم محسوب میشه💘 پ.ن:خواهر رضاییم محسوب میشه* ینی با داداشم هم شیرن