خداروشکر انگاری هر تصادفی که رخ میده و مردم تجمعات زیر گرفته میشن همه تصادفی بوده و راننده مست.اصلا هم امکان نداره اینا همه برنامه ریزی شده باشه و طرف از دستی زده باشه.
صبح رفتم مدرسه ساعت ۷ و دو زنگ فیزیک داشتیم.بعد وسط زنگ دوم معدم به طرز وحشتناکی شروع کرد به تیر کشیدن و کلا دیگه نتونستم تا آخر برم سر کلاس.دیگه مردم و زنده شدم تا زنگ خورد و مدرسه تموم شد.
توراه میدون شهدا داشتیم با زینب میرفتیم بعد یهو یه مرده اومد کیفمو کشید که منو بده کنار که خودش رد شه بعدم گفت ببخشید😐😐😐.منم آروم گفتم مرگ ببخشید.بعد شنیدو ده تا فحش داد بیتربیت منم چندتا بهش حرف زدم یواش نه اینکه دادو بیداد کنمو اینا در حدی که فکر نکنه هرچی دلش بخواد میتونه بگه و من دهنم بسته باشه.
خب بیاد مث آدم بگه خانم برو کنار میرم کیف کشیدنش چیه که نزدیک بود بخورم زمین.😐
واقعا بیشعور بود.
بعد یهو برگشت طرف من.من فکر کردم میخواد بزنه🤣🤣🤣رامو کج کردم نگو با پشت سری کار داشت. دیگه رفتیم
بعد مدرسه رفتم خونه عموم چون جشن تکلیف دخترعموم بود گه خواهرمم محسوب میشه💘
پ.ن:خواهر رضاییم محسوب میشه*
ینی با داداشم هم شیرن
بعد دیگه رفتم اونجا لباس راحتیم برده بودمو هرکی منو میدید مثلا عموم زن عموم مامانو خواهر زنعموم بهم میخندیدن چون رسما شلوارک پام بود🤣
موهامم گوجه کرده بودم انگار خونه خودمونم.