صبح ساعت حدود هشت پاشدم رفتم نونوایی و طی دو مرحله 100 تا نون برای هیئتمون گرفتم که قراره نذری بدیم
پسری که توی نونوایی بود (کوچولو بود حدود ۱۰ ۱۲ ساله) وقتی فهمید برای نذری میخوام خودش برام شمردشون و مرتب چیدشون و آخرم برام توی پلاستیک گذاشت و من اینجوری بودم که شیر مادرت حلالت پسر💘
؛کاتوره
پسری که توی نونوایی بود (کوچولو بود حدود ۱۰ ۱۲ ساله) وقتی فهمید برای نذری میخوام خودش برام شمردشون و
درنظر دارم روزی که قراره نذری بدیم براش ببرم
؛کاتوره
پسری که توی نونوایی بود (کوچولو بود حدود ۱۰ ۱۲ ساله) وقتی فهمید برای نذری میخوام خودش برام شمردشون و
آها آخرشم خیلی مودب گفت قبولتون باشه 🥺