حالا بطری آب هستی بود همش ریخت هستی ام تشنش بود نشسته بود وسط اتوبوس گریه کنان 🤣🤣🤣
امروز؟ صبح دیر رفتم و چون میدونستم معلمم مشکلی نداره مهم نبود برام .
نگو معاون عزیز[🌹] اومده بود سرکلاسمون کارمون داشت و منو دید و کسر انضباط کرد .
من نفرینام به طرز وحشتناکی میگیرن .
مثلا سر یه مسئله خانوادگیای من واقعا ناراحت بودم و یکی رو نفرین کردم و گفتم الهی خوشیت به عزا تبدیل بشه .
گس وات؟ دقیقا فرداش خانوادهی چهارنفرهی یکی از بستگان نزدیکش توی تصادف خوردن به گارد ریل و همشون مردن .
؛کاتوره
من نفرینام به طرز وحشتناکی میگیرن . مثلا سر یه مسئله خانوادگیای من واقعا ناراحت بودم و یکی رو نفری
همینو داشتم برای مهسا (دخترخالهی یگانه) تعریف میکردم
بعد سر سفره بودیم من بشقابم کثیف شد مهسا بهم خندید چند مین بعدش کل بشقابش ریخت رو سفره
مهسا : عسل جان غلط کردم .