eitaa logo
کانون خادمین گمنام شهدا
1.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
149 ویدیو
8 فایل
کانون خادمین گمنام شهدا: کانونی مستقل ومردمی کانونی بدون وابستگی به نهاد یا ارگانی کانونی که وابسته به #شهداست وبس کانونی که #گمنامی را پرورش میدهد خدایا اخلاصی ازجنس #شهدا عنایت کن با #ما همراه باشید مکان:مشهدخیابان امام رضا ادمین: @Khgshohada_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📷 #چهارشنبه‌های_شهدایی ⏰ چهارشنبه ۲۲ خردادماه ۱۳۹۸ 🔷 دیدار با خانواده شهید مدافع حرم 🌹 #نعمت_الله_نجفی #برادران #کانون_خادمین_گمنام_شهدا 🆔 @KhGShohada_ir
🔅چله عشق ✍ اصلا با عدد «چهل» قرین بود. چهل روز دعای عهد، چهل سال زندگی، چهلمین روز هجرتش هم شد! اصلا نعمت الله از همان کودکی با همه متفاوت بود‌. به قول ما «نور بالا» می زد‌. ✍ در همان دوران ابتدایی درس مدرسه را کنار گذاشت تا درس غیرت و عشق را پیش پدری که حالا جایش را در خانواده گرفته بود، پس بدهد‌. اما از آن آدم هایی بود که اهل مطالعه و جستجو، ولی بود. ✍ پدر مهدی، محمدحسین، علیرضا و فاطمه زهرا آنقدر اهل دیانت و رعایت بود که در حلال خوری، حجب و حیا، مطالعه و خصایص خوبان سرآمد بود. چیز عجیبی نبود؛ وقتی مرید ویژه امام عصر باشی و در شب ازدواجت رسما اسم ایشان را پشت کارت عروسیت بنویسی و دعوتشان کنی و یا به مادر سادات ارادت ویژه داشته باشی، آخرش باید هم در مسیر عشق بشوی. ✍ آنقدر عاشق امام زمان بود که خداوند در نیمه شعبان یک سال بعد از ازدواجش، پاسخ این ارادتش را با یک هدیه زیبا به نام جبران کرد. آن هم در شب تولد (ع) ✍ اما این آغاز ماجرا بود برای پرواز ؛ سال ۹۲ وقتی دید که جسارت ها آغاز شده، طوفان غیرتش آغاز شد اما بدون اذن همسر حرم رفتن معنا نداشت. پس واسطه ها را یکی یکی به میان فرستاد. از امام حسین (ع) تا امام رضا(ع)؛ از ابالفضل العباس(ع) تا امیرالمومنین(ع). ✍ بالاخره رضایت قلبی بانویش را گرفت و رفت. و این رفتن، بود. ۳۰ دی ماه بار سفر بست تا در منطقه یک تنه در دو سنگر جلوتر از همه جلوی قناسه زن ها و نیروهای داعش بایستد تا بقیه عقب برگردند. عجیب است؟ نه؛ از کسی که عمرش را به و گذرانده، عجیب نیست. از کسی که خانه اش را به قیمت پایینتر فروخته تا شریک خانه بهشتی سید خریدار خانه اش شود عجیب نیست. عجیب ماییم که جا مانده ایم از عاشقان عصرمان! ✍ او تا آخرین لحظه مبارزه می کند و سرانجام با قناسه به میرسد. تیرها، صورتش را گلگون می کنند... در عملیات ، پرواز کرد. گویا خودش می دانست که موسم پرواز است. از آن گریه های شبانه اش در وصال حق و خنده های روی لبش... از مکاشفات عاشقانه بین او و همسرش که به رسیده بود❤️ ✍ در سن 40 سالگی به وصال خداوند رسید تا افتخاری باشد برای ، برای ، فرمانده اش و برای ما... مایی که در غربت شناخت خودمان جا مانده ایم... میتونیم با کتاب این شهید با نام بیشتر از خصوصیات و زندگی ایشان آشنا بشیم. 🆔 @KhGShohada_ir
💢اطلاعیه💢 🌹دیدار از منزل شهید 🌹 🔔 زمان:چهارشنبه ۲۹ خرداد ⏰ ساعت : ۱۷:۳۰ 👌 محدوده منزل: امید_رسالت ❌مهلت ثبت نام: تا چهارشنبه ساعت۱۲ 🚺 ثبت نام از طریق زیر👇👇 🔴 @Khgshohada_admin 🆔 @KhGShohada_ir
📷 #چهارشنبه‌های_شهدایی ⏰ چهارشنبه ۲۲ خردادماه ۱۳۹۸ 🔷 دیدار با خانواده شهید مدافع حرم 🌹 #محمود_حسینی #خواهران #کانون_خادمین_گمنام_شهدا 🆔 @KhGShohada_ir
🌹 دیدار از خواهر شهید محمود حسینی: ✍ سال ۵۳ پدر و مادرم برای زیارت امام رضا به مشهد اومدن که بعد از اون موندگار شدند. همه خواهرا و برادرا، متولد مشهد هستیم. ✍ برادرم فرزند ارشد خانواده بود به همون خاطر از همه و تر بود. از بچگی شجاع بود و خیلی غیرتی؛ اگه یکی از بچه های محل به من حرفی میزد که دلخور میشدم دیگه با داداش محمودم طرف بود. ✍ به پدر، مادرم که خیلی احترام میذاشت. پدرم هر حرفی میزدن داداشم سر بلند نمیکرد. موقع رفتن به سوریه هم پدرم با اینکه ناراضی بودند، ایشون هیچ حرفی نزدن و بهشون احترام میذاشتن... ✍ بعد از فوت مادرم خیلی تغییر کردند. دیگه برا این دنیا کاری نمیکردن همیشه میگفتن توکلت به خدا باشه یه جورایی پشت پناه ما بود. ✍ وقتی گفتن میخوام برم سوریه توجهی نکردیم به شوخی گرفتیم و من که از ته دل راضی نبودم یه مدت گذشت تا اینکه اربعین سال 93 رفتن کربلا وقتی برگشتن گفتند که من کارمو کردم دارم میرم چه شما بذارین چه نذارین... خب منم دوست نداشتم داداشم از دستم بره گفتم خب این همه جوون تو جهان هست، چرا تو بری؟! یه حرفی بهم زدن که هنوز که هنوزه صداشون تو گوشمه گفتند که وقتی همه دنیا متحد شدند، اسلام رو از بین ببرند، چرا ما مسلمونا با هم متحد نشیم اینطوری شد که من راضی شدم ولی فکر نمیکردم که پدرم هم راضی بشن ولی انگار همه دنیا دست به دست هم داده بودند که داداش محمودم بره سوریه... ✍ اولین بار سال 94 بود که رفتند. بیشتر از سه بار نشد که رفتند. موقع رفتن که شد، کلی نذر، نیاز کردم براش صدقه انداختم گفتم محمود جان یه وقت اون جلو ها نریاااا.... گفت که نه خیالت راحت من هرجا آقا باشه میرم... ✍ گروه اعزامشون خیلی عجله داشتدن از اونجا بود که دلشوره های منم شروع شد همش گریه میکردم. زنگ که میزد همش منو دلداری میداد که توکلتون به خدا باشه من شدم یه وقت گریه نکنین دشمن شادمون نکنین صبرتون رو از حضرت بخواین خیلی مراقب بابا باشید... ✍ مرخصی که میومدند، خیلی از خاطرات اونجا رو برای برادرم تعریف میکردند. از اینکه چجوری گلوله و تیر از کنارشون رد میشده ولی بهشون اصابت نمیکرده. اینا همش های حضرت زینب بود. ✍ موقع شهادتشون یک عملیات بزرگ بود که خود ایشون فرمانده گردان بودند. در آخر این عملیات که با پیروزی همراه بود، فرمانده گردان هم به آرزوشون رسیدند که دوبار زخمی شدن و با اصابت خمپاره به شهادت رسیدند... ✍ برادر من به خاطر ارادت خاصی که به سید الشهدا، آقا امام حسین داشتند اسم مستعارشون بود. 🌙 چه زیبا میشود وقتی که شهادتت را از سید شهیدان طلب کنی و مُهر رضایت به نامه ات بزنند. 🔅 این دیدار مصادف شده بود با شهادت حضرت حمزه سید الشهدا 🆔 @KhGShohada_ir
📷 #چهارشنبه‌های_شهدایی ⏰ چهارشنبه ۵ تیرماه ۱۳۹۸ 🔷 دیدار با خانواده 🔶 شهید #جاوید_الاثر مدافع حرم 🌹 #محمدآرش_احمدی #برادران #کانون_خادمین_گمنام_شهدا 🆔 @KhGShohada_ir
🔅 ✍ چرا اومدم؟ به خاطر علاقه به دین اسلام و برای اینکه به عنوان یک بسیجی کار بزرگی کنم اسلام در خطره اسلام در خطره برای اسلام باید از همه چیزمان بگذریم سوریه جاییه که ما میتونیم به خدای خودمون نزدیک بشیم غیرتم اجازه نداد شیعه تنها بماند به هم سن و سالای خودم میگم و رو فراموش نکنید. آنجا دختر بچه هایی بودند که برای اینکه پاهایشان خار نرود، آن ها را با لباس پاره میبستند. اگر دوباره نروم، کرده ام...‌ ✍ اینها صحبت های جوان ۲۰ ساله‌ای است که پیکرش در عملیات تل زرد و در نبرد کوهپایه‌ای جا ماند. همانجا که وقتی خودش و تک‌تیر‌انداز‌هایش از سه طرف محاصره شدند، بالای کوه رفتند تا بهتر مبارزه کنند اما همان بالا، برای همیشه جاودانه شد. ✍ محمد آرش، در سوریه به ملقب بود. شاید بخاطر اینکه در محرم متولد شد و در همان محرم هم به رسید. متولد ۶ خرداد ۷۵ بود و درست در ۲۰ سالگی و در سال ۹۵ برای دفاع از حریم حرم عقیله بنی هاشم پر کشید و شهید شد. ✍ از آن‌هایی بود که خاکش را با عشق به مسجد و مذهب سرشته بودند. مکبر، مؤذن و آشپزی مسجد، از جمله افتخاراتش بود و از برکات همین عشق بود که عاقبتش ختم به شهادت شد. بعد از اینکه فهمید در عراق و سوریه چه میگذرد، عزم دفاع کرد اما شرط پرواز است. پس باید به خواهر و شوهر خواهر، متوسل شود و سرانجام بعد از یکسال، مادر راضی می‌شود. ✍ محمد آرش و خواهرش از آن دسته خواهر و برادرهایی هستند که پای مکتب خواهر و برادر ، حسین(ع) و زینب(س) بزرگ شده بودند. آنگونه که روایت خواهر از رفتن محمد، شما را به یاد می‌اندازد. خواهر اشک می ریزد و از لحظات رفتن می‌گوید: ✍ خودم کوله‌اش را آماده کردم. هر دفعه که می‌آمد، شکلات می‌گرفتم و با ورودش به حیاط به روی سرش میریختم و بچه‌ها با صدای «دایی اومد» «دایی محمد اومد» خوشحال، به دورش می‌چرخیدند. به محض ورودش به پاس احترام، بر دستان و پاهای مادرم بوسه میزد. وقتی نماز میخواند، گویا در آسمان بود. این محمد، شده بود. حق داشت خواهر وقتی که میگفت هر دفعه زیباتر میشد و قامتش کشیده‌تر؛ ناسلامتی قرار بود به ملاقات برود. اما آخرکار خواهر شک کرده بود. هنگام وداع سرش ناخودآگاه به روی سر محمد قرار گرفت. ✍ او اسم آخرین فرزند خواهر را انتخاب می کند و میشود ارثی از دایی محمد برای فرشته کوچک خواهر. این فقط بخشی از ماجراست... ✍ از مادر چیزی نمیگویم فقط همینقدر که مادر بعد از سه سال با هر زنگ در و با هر صدای تلفن و در هر لحظه ای از زندگی محمد آرش است. هر وقت دلتنگ می شود با خدا حکایت محمد آرش را بیان می‌کند و حالا بعد از اینکه مهمان حضرت زینب (س) میشود، به فرزندش حق می‌دهد که برای رفتن اصرار میکرد. به قول خودش «محمد آرش راهش را انتخاب کرده بود». محمدآرش همان جوان ۲۰ ساله‌ای است که تا به آخرین اعزام کسی نمیدانست او فرمانده است... و همان جوانی که لحظه آخر تکبیر الله اکبرش لرزه بر جان داعشی‌ها می‌انداخت... شرح دلتنگی برقرار و باقیست اما روزی محمد برمیگردد... حالا او را حس می‌کنند اما باز هم برقرار است... برایشان دلتنگیم و دلسوز کاش به دعایی دستمان را بگیرند... 🆔 @KhGShohada_ir
📸 👇👇👇 🔰 با شهید گمنام 🔸 با روایتگری: دکتر باخرد 🔸 مداحی: سید رضا علیزاده 🔸روایتگری: حاج اقای دلبریان 🆔 @KhGShohada_ir
📸 👇👇👇 🔰 با شهید گمنام 🔸 با روایتگری: دکتر باخرد 🔸 مداحی: سید رضا علیزاده 🔸روایتگری: حاج اقای دلبریان 🆔 @KhGShohada_ir
💢اطلاعیه💢 🌹دیدار با خانواده معظم شهید 🌹 🔔 زمان:چهارشنبه ۱۲ تیر ⏰ ساعت : ۱۷:۰۰ 👌 محدوده منزل: شهرک شهید رجایی-ابتدای بلوار حر ❌مهلت ثبت نام: تا چهارشنبه ساعت۱۲ 🚺 ثبت نام از طریق زیر👇👇 🔴 @Khgshohada_admin 🆔 @KhGShohada_ir
⭕️ #اطلاعیه 🔰 ثبت نام دوره های آموزشی کانون خادمین گمنام شهدا آغاز شد. 🔰 ظرفیت محدود ‼️ ✅ ثبت نام ازطریق سایت: 🌐 www.KhGShohada.ir ✅ جهت پاسخگویی: 📞 09154711428 🗣 @Khgshohada_admin 📆 شروع کلاس ها: دوشنبه ۱۷ تیرماه 📍 مکان برگزاری: مشهد - امام رضا(ع) ۳۵ #معاونت_آموزشی #کانون_خادمین_گمنام_شهدا 🆔 @KhGShohada_ir
💢 با سلام خدمت خانواده بزرگ 🍃 ضمن عرض تبریک به مناسبت دهه مبارک کرامت؛ 🍃 🔻 از کلیه که تمایل دارند به صورت در ۳ ماه به عنوان در کانون فعالیت کنند دعوت می‌شود تا مشخصات خود را به آی دی @KhGShohada_admin ارسال بفرمایند. 🔺 🔰 🆔 @KhGShohada_ir