انگار که این لباس رو برای شما شخصی دوزی کرده باشن، اصلا مگه میشد چیزی جز این پشت اسم شما بیاد؟
بچهها میدونم بعضیاتون نشد از نزدیک ببینید آقارو، اما بذارید منی که چهار پنج بار از نزدیک دیدمشون بهتون بگم، از نزدیک این مرد ابهتی داشت شیرگیر، اصلا عجیب بود. نگاهش، وجناتش، صورتش، سیماش. میگرفت آدمو.
چشماش چشماش چشماش...
ولی الان دروغ نگم یکم راحتترم، الان دیگه میدونم وقتی دارم باهاش صحبت میکنم دیگه صدامو میشنوه، دیگه نزدیکه بهم، دیگه حرفایی که بهش میزنم گم نمیشه.
با آقا صحبت کنید، نجوا کنید، حاجت بخواید، نذر کنید، آقای ما خیلی مهربون بود، خیلی. ندیدید رفتارش رو با بچهها؟ ندیدید با اون دختربچهها چقدر مهربون بود؟ والله قسم من از این مرد مهربانتر تو زندگیم ندیدم.
هنوزم مهربانه.