بچهها میدونم بعضیاتون نشد از نزدیک ببینید آقارو، اما بذارید منی که چهار پنج بار از نزدیک دیدمشون بهتون بگم، از نزدیک این مرد ابهتی داشت شیرگیر، اصلا عجیب بود. نگاهش، وجناتش، صورتش، سیماش. میگرفت آدمو.
چشماش چشماش چشماش...
ولی الان دروغ نگم یکم راحتترم، الان دیگه میدونم وقتی دارم باهاش صحبت میکنم دیگه صدامو میشنوه، دیگه نزدیکه بهم، دیگه حرفایی که بهش میزنم گم نمیشه.
با آقا صحبت کنید، نجوا کنید، حاجت بخواید، نذر کنید، آقای ما خیلی مهربون بود، خیلی. ندیدید رفتارش رو با بچهها؟ ندیدید با اون دختربچهها چقدر مهربون بود؟ والله قسم من از این مرد مهربانتر تو زندگیم ندیدم.
هنوزم مهربانه.
یه بار نوجوون بودم، ۱۷ سال اینها، رفته بودیم اردوی مشهد از طرف بسیج دانشآموزی، نخبههای فرهنگی رو جمع کرده بودن و برده بودن اردو.
اونجا یه نمایندهی آقا که اگه اشتباه نکنم برادرزادهشون بود اومد سخنرانی، من پادکستایی که با صدای آقا ساخته بودم رو سیدی کردم بهشون دادم.
گفتم بابا اینا که گوش نمیدن ولی بذار بدم.
بعد چند ماه زنگ زدن بهم:)))
گفتن آقای فلانی؟ گفتم بله بفرمایید.
گفتن از فلان جاییم، این سیدی که فرستاده بودید چی بود قضیهش؟
گفتم فقط میخواستم به گوش آقا برسه همین.
کلی ازم تشکر کردن و تشویقم کردن و گفتن به گوش آقاهم رسوندیم و خوششون اومد.
Komiter
یه بار نوجوون بودم، ۱۷ سال اینها، رفته بودیم اردوی مشهد از طرف بسیج دانشآموزی، نخبههای فرهنگی رو
آخه مرد؟:)
برای یه بچهی ۱۷ ساله هم وقت میذاری؟