هدایت شده از شفتكخونهیشریکوچولو _
گفتم :« غمت به جانم »
گفتا :« غمی ندارم ! »
گفتم :« پس این شب سرد ،
از چیست در کنارم ؟ »
گفتا :« هوای ِاین شب
بهر ِبهانهای بود ؛
تا در پناه آغوش ،
این جان ِخسته آسود .