خیلی دوست داشتم یک پسر یزدی باشم که کل زندگیم رایةالهدیست و کل مدت تو رایةالهدی بودم، اما متاسفانه یک دختر قمی ام که کل زندگیش رایةالهدیست و تاحالا نتونستم به معنای واقعی کلمه توی رایةالهدی "ول" باشم.
اشتباه.
میدونید سخت ترین قسمت برگشت وقتی بود که از در خونه مامانبزرگ راه میوفتادیم تا خارج یزد. احساس میکر
همه نوشته هام نیاز به ویراستاری داره و باید آذرباد رو اینجا ادمین کنم.