اشتباه.
رندوم خودکار آبی افتاد دستم 😞
بچها یه نفر از ما لف بده یکی بره اینور رند شیم.
هدایت شده از بسیار تاریکم
قهوه با اینکه تلخه، دوست داشتنیه. ولی من هم تلخم، هم دوستناداشتنی. یعنی هیچ کس نیست که من رو واقعا دوست داشته باشه. وقتی یکی بهم مهربونی میکنه متوجه میشم همش از روی اجبار بوده. ببینید نه نه. اینجوری نیست که احساس کنم از روی اجبار بوده، من صحبهاشون رو بعد از کمک به من میشنوم. و خب میدونید من قبلا از اینکه بهم مهربونی میکردن و کمک میکردن خوشحال میشدم و صد البته قبول میکردم. ولی الان که اون روی پلید و زشت انسان ها رو دیدم، دیگه نمیتونم قبول کنم. اگر قبول کنم، بیشتر از قبل هم حالم از اونا و از خودم بهم میخوره.
اشتباه.
قهوه با اینکه تلخه، دوست داشتنیه. ولی من هم تلخم، هم دوستناداشتنی. یعنی هیچ کس نیست که من رو واقعا
حالمخودم. من هم تلخم، هم دوستناداشتنی.
اشتباه.
حالمخودم. من هم تلخم، هم دوستناداشتنی.
خب بجای ناداشتنی میتونستم بنویسم نداشتنی
هدایت شده از بسیار تاریکم
برگرد باران!
برگرد به آسمان،
برگرد تا دوباره این اسمان مثل قبل آبی شود. برگرد تا در رگهای خشکیده این دشت تشنه، آبی روان باشد. جنگل تیره دوباره سبز و من دوباره از شوق باریدن تو، زنده شوم.