من خیلی دوست دارم کچل باشم، بخاطر همین کچل کشیدمش. دوست ندارم گریه کنم ولی بعضی اوقات دست من نیست (مثل موقعی که داشتم میکشیدمش). و داشتم آتیش میگرفتم🙏🏻 ولی فقط دور سرم نبود. کل بدنم داشت میسوخت، مخصوصا سرم. دوست داشتم یدونه تیر توی سرم باشه ولی نبود، اونم کشیدم. و تیر از طرف کسی بهم زده شده بود که انتظار نداشتم، یعنی اگه به خاطر تنفر بهم تیر میزد بهش حق میدادم. ولی مشکلم این بود که "بخاطر تنفر نبود". به همین دلیل تعجب کرده بودم، گریه میکردم و سعی میکردم بخندم، داشتم میسوختم. ولی در رابطه با لباسش، فقط کشیدم.
اشتباه.
من خیلی دوست دارم کچل باشم، بخاطر همین کچل کشیدمش. دوست ندارم گریه کنم ولی بعضی اوقات دست من نیست (م
میدونید لباسش من رو یاد آدم هایی که توی زندگیم هستن مینداخت. خوب های کوچیک، خوب های بزرگ. بد های کوچیک و بد های بزرگ. شاید بگید چه ربطی داره ولی باید بگم ربطش تو ارتباطشه (بامز).
اشتباه.
و شاید مشخص نباشه ولی یه مارپیچ مانندی از دور جایی که تیر خورده کشیده شده روی کل صورتش. و لباسش (اما
این مهمه. ولی چون پیدا نیست، بقیه اهمیت نمیدن.
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
مسافرم بوی عطر شنل و کباب چنجه میداد. موقع صحبت با تلفن، انگار چیزی لای دندونهاش باشه، حرف میزد. موقع سوار شدن فقط سلام کرد. تمام مسیر به بازارهای مالی و دلار و کارچاقکنی مشغول بود. نصف تماسهاش رو هم بدون خداحافظی تموم کرد. بین تماسهاش دو تا خانوم بهش زنگ زدن. با یه خانوم خیلی سرد برخورد کرد و غر زد که چرا باید انقدر زود به زود مهمونی بگیره. خانومه از پشت تلفن بوی گل یاس میداد. مرد باهاش خشن حرف میزد، ۸ ثانیه توی آینه دیدمش، شبیه قیافهی شِرِک شده بود. خانوم دوم که یک ربع بعد زنگ زد، صدای مرد شد شبیه صدای گربهی شِرِک، از تو آینه ندیدم ولی مطمئنم که چشمهاش هم همونشکلی بود. زن از پشت گوشی بوی تندِ عطر و عرق میداد.
موقع پیادهشدن مرد نگفت «ممنون همینجا پیاده میشم» یا «بیزحمت اونجا نگهدارید» یا «خستهنباشید جلوی اون در، لطف کنید». فقط گفت «وایسا»، بدون خداحافظی. موقع پیادهشدن بوی مُردار میداد. بوی همون گوسفندی که خورده بود. بوی قطعهی اَمواتِ جدید..
@ir_tavabin