اشتباه.
من مربا دوست دارم، مربا های مامان خیلی خوشمزه اند. از مربای توت گرفته تا کیوی. همه خوش رنگ و لعاب
من و مرباهای کپک زده را هم دوست دارم.
یادش بخیر. گر عقل فاضل نظری رو توی راهروی مدرسه داد زدم و خوندم که محمدحسینی هم حفظ شده بود.
اشتباه.
یادش بخیر. گر عقل فاضل نظری رو توی راهروی مدرسه داد زدم و خوندم که محمدحسینی هم حفظ شده بود.
یادش بخیر، من مست و تو دیوانه هم همین بود. بچها عاشقش بودن، هی میگفتن بخون دست بزنیم، بخون دست بزنیم.
از هفتم شروع کردم به خوندش، برای محمدحسینی و مستمری و بابایی. گفتم از سرم میوفته، ولی نیوفتاد، عطش خوندش بیشتر شد. تا سال هشتم، یکی از دوشنبه ها، زنگ دوم که ورزش داشتیم، بچها دونه دونه میرفتن آزمون والیبال میدادن، اونم توی نمازخونه.
نوبت به نوبت که میرفتن، آهنگی که بچها میخوندن عوض میشد.
اشتباه.
یادش بخیر، من مست و تو دیوانه هم همین بود. بچها عاشقش بودن، هی میگفتن بخون دست بزنیم، بخون دست بزنیم
چرت میخوندن، بدترین آهنگا. نمیدونم جلوی دبیر چجوری روشون میشد.
اشتباه.
چرت میخوندن، بدترین آهنگا. نمیدونم جلوی دبیر چجوری روشون میشد.
منم که از موقعی که هفتم سر زنگ عربی جلوی معلم، شروع کردم به شعر خوندن دیگه بین بچها شناخته شده بودم.
ساکتشون کردم، گفتم یه شعر میخونم دست بزنید. قبول کردن.
(فالنامهی) حافظ رو گذاشتم تو جیبم و شروع کردم. دبیر با تعجب نگاه میکرد.
بچها همونجا عااااشق من مست و تو دیوانه شدن، هرزنگی که دبیر نبود میگفتن فلانی بلند شو همون شعری که اونبار سر ورزش خوندی رو بخون.
اشتباه.
منم که از موقعی که هفتم سر زنگ عربی جلوی معلم، شروع کردم به شعر خوندن دیگه بین بچها شناخته شده بودم.
همیشه ام یه بیتشو جا به جا میخوندم.
هدایت شده از بابایپونیو☫ⸯⸯ
چقدر این سریاله که صداوسیما پخش میکنه
اسمش درو تخته بود فکر کنم
دوسش دارم وای بعد مدت ها نشستم یه سریال پخش صداوسیما رو دارم نگاه میکنم