یه دفتر هست، مال ده - یازده سال قبل از اینکه من به دنیا بیامه، ولی بیشترین خارطرات من مال اون دفتره.
هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
در زمان ما، خنده ارزان نیست_خندهی از تَهِ دل،
تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریشخند؛ اما یک خندهی پاک، کاش میجُستی، قابش میکردی و به دیوار اتاقت میکوبیدی...
هرچی فکر میکنم منطقی نیست من از شدت زشت بودن یک نفر انقدر ناراحت باشم پس شب همه خوشگلای دنیا بخیر.