صبح با یه حال خسته کننده و مزخرف بخاطر خوابم یا هرچی بیدار میشم، نیم ساعت فکر میکنم یادم بیاد چی دیدم.
حالا چه یادم بیاد چه نیاد، مزخرف تر از همیشه بلند میشم از اتاق میام بیرون، بابا میگه "بهبه ساعت خواب!". یا میگه "نکنه کوه کندی انقدر خستهای؟". آره باباجون، من کوه کندم. از کوه کندن سخت تر، دل کندم. دل کندن ولی خوابام اجازه نمیده فراموششون کنم. اجازه نمیده دلتنگ نشم، بیشتر دلتنگم میکنه.
سخته بابا، کاش کوه میکندم ولی همچین خوابایی رو نمیدیدم. بابا، باور کن منم دوست ندارم صبحهام رو انقدر مزخرف و ضدحال شروع کنم، دوست دارم پر انرژی باشم، ولی نمیشه. نمیتونم که بخواد بشه.
#خلسه