هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
فردا باید برم اداره کل پلیس راهور. حتماً میرم. با توپ پُر هم میرم. همه رو چک و لقدی میکنم. داد میزنم. عربده میزنم. شر درست میکنم. نگاه به قد و قوارهم نکن من لاتما. من لاتم! یقه جر میدم. اگرم لیوان آب قند بیارن - که نمیارن - آبشو میخورم لیوان رو تو سرم میشکنم. میگم دست از سر کچل من بردارید! میگم به قرآن نمیفهممتون. پول میخواید بیاید به خودم بگید! چرا با من اینکارو میکنید؟! آدمید؟! انسانید؟! انسانیت تو وجودتون هست اصلاً؟ درجهدارتون کیه بگید بیاد! به قرآن زندهش نمیذارم. کاردیش میکنم. قیمهقورمش میکنم. جوجهای خوردش میکنم لا نون و گوجه میدم سربازاش بخورنش! غلط کرده! مردک خدانشناسِ به قولِ قدیمیها خدازده! دِ آخه تو مسلمونی؟ مؤمنی؟ نماز میخونی؟! هنو نفهمیدی ما تو این دنیا مالک هیچی نیستیم؟ بدبخت! بیچاره! طفلی! بفهم تا دیر نشده! بفهم تا نذاشتنت تو قبر خاک بریزن رو نعشت! تا اینجا چشم به هم زدی چه زود گذشت! تا قبر چهار انگشت بیشتر فاصله نیست به قرآنِ محمد قسم..
سید مصطفی موسوی تخلفیان
@ir_tavabin