وای بچها امشب اولش که اومدم یه غمزدهی روانی بودم و الان یک خوشحال طومار نویس و روانی هستم و این تغییر بخاطر وجود شماست. ممنونم که همیشه وقتایی که واقعا و واقعا فکر میکردم خیلی تنها و آشغال هستم بودید. واقعا شما واقعی ترین دوستایی هستید که داشتم.
هدایت شده از ببین اخوی.
یعنی راهی نیست.راهیم باشه،الکی درستم بشه،دردش مونده،جای حرفا مونده،غمش مونده،خستگیش مونده.
بچها من حس میکنم هیچی قرار نیست تو زندگیم درست بشه.
درست بشه هم فایده نداره.
این یه زخم بدون التیامه.
یه اشک بی پایانه.
من خستم.
واقعا باید یه زنگ بزنم به حمیدوند و همه چی رو براش تعریف کنم و وقتی مطمئن شد قصد خودکشی دارم بهش بگم عمو جرئت بود.
واقعا امیدوارم اگه یکی خواست پروفایلمو ببینه همش رو ببینه. اونارو گذاشتم برای اینکه نمیتونستم انتخاب کنم کدوم بهتره که اول باشه.