فاجعههایی که درون مغزم رخ میده و منِ توهمی فکر میکنم واقعیان درصورتی که اصلا وجود ندارن، و اینجا بخش کوچیکی از اون فاجعههاست.
اگه کار واجبی بود: @StupidLiar
رسیدم تا حرم، گویی کسی میگفت در گوشم
بیا ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم
سلیمانا،بیا بردار بار از شانه موری
مرا باری ست از غم ها که سنگین است بر دوشم..