هدایت شده از من سیگاری نیستم
[تا ابد دلتنگت خواهم بود. دیدار به لحظههای آخر زندگیام که خدا تو را به یادم خواهد آورد. در آرامش باش ۰۵/۳/۱۳]
دیشب نادیا مُرد و من تنها او را پشت کاخ خالی و خشکیده خاک کردم. نادیا موقع مرگ تنها بود. آخرین داستانش خیلی صادقانه بیکلام بود. دیگر خبری از رنگ نبود. آدمها بزرگ که میشوند زشت و چروک میشوند. نادیا هم همینطور. نادیا مرد و هیچکس نفهمید. هیچکس نفهمید. او ترس مرا زیست.
اشتباه.
ایتایی که من میشناسم پارت یک:
(مشکی میدونم بهت قول دادم آنلاین نشم ولی ای یکی شاهکاری که کردم رو نمیتونم نگم)
وای بچها داشتم این رو میدیدم یهو کولر روشن شد بعد یه لحظه ترسیدم به خودم. صفحه گوشیو خاموش کزدم و هندزفری رو درآووردم. بعد خودمو سریع زدم به خواب. بعد یهو از گوشی صدای این میمه پخش شد. خیلی وحشتاک بود، صدای گوشی رو تهش بود. بعد من واقعا ترسیدم به خودم اصلا نفهمیدم این صدا از کجا میاد. بعد دیگه آره خلاصه.
سریع ترین کاری که به ذهنم میرسید رو انجام دادم و هندزفری رو دوباره زدم به گوشی و وای.