خدا به یکی نون میده، دندون نمیده. به یکی دندون میده نون نمیده. حالا خدا هم به ما نون داده هم دندون، ما اسکلیم، بلد نیستیم استفاده کنیم.
هدایت شده از ☫
حالا که بر خلاف سرشت انسانیام با تنهایی بسیار دوام آورده ام و خوب توانستم ادعای زنده بودن داشته باشم، به این فکر میکنم که نه! این درست نیست. این خلاف من است. چیزهایی در من دفن میشوند. خنده هایی دارند میمیرند و شادی هایی وداع میگویند. حالا، به شکلی غمانگیز، با غمگین بودنم کنار آمدهام ؛ دیگر شب ها و روزها تفاوت نمیکند. روز های خفه کننده تابستان یا شب های سرد زمستان! من در تمامیِ سال یخ زده ام. به راستی که چیستم و کیستم؟ و سر انجام این دار فانی چه خواهد شد؟ حالا که طاقتم طاق شده و صبر لبریز شده و دستم آنگونه که باید، به نوشتن نمیرود، منتظر شب خواهم ماند و تا صبح به عزای خود خواهم نشست.
و صبح را
طوری خواهم بود
که انگار کسانی در انتظار من اند.
-فپ( چه بسا تلخ، نوشتن نام به پای اثری به نام رنج)
[۱۵تیر۱۴۰۵]