من نباید خودمو با یکی که کارش اینه، درسشو خونده و بابتش پول درمیاره و ده سال ازم گنده تره مقایسه کنم. ولمکنید.
هدایت شده از باکی
مثل لالاییست در گوش خلایق، شیونم
عاقبت خود را میان شهر، آتش میزنم
ساده بودم، فکر میکردم حراست کردهام
با خطوط دفترم از مرزهای میهنم
از تمام دلخوشیهای جهان دل کندهام
روز و شب چشمانتظار لحظهی جان کندنم
باز در آیینه تصویرم کمی ناآشناست
از صدای خویش میپرسم که این آیا منم؟!
از تب عشق است یا داغ برادر کاین چوناین
مثل مرغی در تنور افتاده میسوزد تنم؟
رد پای بوسهی یار است یا خون رفیق
لکهی سرخی که جا ماندهست بر پیراهنم
بار، سنگین است و من کمطاقت و دنیا حسود
خم شدن را عار میدانم، دعا کن بشکنم
محمدرضا طاهری
بعد از این هفتصد هزار جلسه ای که با هوش مصنوعی حرف زدم، حالا میتونم براتون کلاس آموزشی بذارم. اما نه دررابطه اینکه چجوری با هوش مصنوعی حرف بزنیم، دررابطه با اینکه بعد صحبت با هوش مصنوعی چجوری سلامت روانمون رو حفظ کنیم.