مینویسم چون دوست داشتنِ تو هنوز در من زنده است.
و شاید این، تنها شکلِ باقیماندهی حضورت باشد:
اینکه هنوز کسی در این سوی جهان،
در نیمهشبهای طولانی،
با چشمهایی خسته و قلبی پر از درد،
برای رفیقی که سالهاست نیست،
نامه مینویسد.
برای تو.
برای تمام نبودنهایم.
برای تمام «کاش بودی» و «کاش بودم»هایی که هیچوقت بر زبان نیامدند.
برادر من،
اگر مرگ میان ما دیواری کشیده است، امیدوارم روزی، هر جا که هستی، این دلتنگی درون کلمات، از آن عبور کند و به تو برسد.
تا آن روز،
من هنوز اینجا هستم.
و تو هنوز نیستی.
شاید تمام قصهی ما همین باشد.
هدایت شده از لفت بدید.
خب ، کاملا یهویی تصمیم گرفتم که الآن، تگدیمی بدم.
چی کار قراره بکنم؟
من رنگی که وایب اسمتون رو میده رو + یک شعر بهتون میدم و میگم که شما الآن به چه چیزی نیاز دارید.
لازمهی دریافت این تگدیمی چیه؟
شما اول به این سوالات جواب میدین ، بعد بین این دوتا رنگ ، یکی رو انتخاب میکنید.
لینک چنل تون رو + اسمتون هم به اینجا ارسال کنید.
اگر هم چنل ندارید مشکلی نیست؛ اسمتون رو بگید به من.
ظرفیت؟
مهلت؟
من؟
اشتباه.
خب ، کاملا یهویی تصمیم گرفتم که الآن، تگدیمی بدم. چی کار قراره بکنم؟ من رنگی که وایب اسمتون رو میده
دفترچه
نارنجی کمرنگ
یاسمن
قهوه ای.
اشتباه.
من نمیتونم قول بدم هیچ وقت ازم متنفر نشی، هیچ وقت نترسونمت. اما میتونم قول بدم وقتی کل دنیا مقابلت
حقیقت، همان چیزی است که اکنون در تاریکیِ چشمهای بیروح تو میبینم: هیچ.