اشتباه.
ولی من دارم عقلمو از دست میدم واسه این که میدونم هیچوقت قرار نیست باهم، همصحبت بشیم.
واقعا قرارمون این نبود خدا
همزمان از چشمان و گوش و مهتابی اتاقش خون شروع به جوشش کرد و صبح در خون غرق شده بود.
هدایت شده از نگهبانان نورمِنگارد(آربی و درس)
نسخهی بی انرژی خودم رو دوست ندارم جالب نیست.