اشتباه.
ولی من دارم عقلمو از دست میدم واسه این که میدونم هیچوقت قرار نیست باهم، همصحبت بشیم.
واقعا قرارمون این نبود خدا
همزمان از چشمان و گوش و مهتابی اتاقش خون شروع به جوشش کرد و صبح در خون غرق شده بود.
هدایت شده از نگهبانان نورمِنگارد(آربی و درس)
نسخهی بی انرژی خودم رو دوست ندارم جالب نیست.
اشتباه.
یاد راهیان افتادم، قرار نیست بریم رایةالهدی.
بدتر از اینکه قم باشی نتونی بری رایةالهدی، اینه که یزد باشی نتونی بری رایةالهدی.